X
تبلیغات
باهال

باهال

مطالب پليسي واطلاعاتي

جانم فدای وطنم و مردمش از هر قوم و مذهبی با سلام همین ابتدا یک خواهش دارم لطفا به این کلمات خوب دقت کنید: ۱. یگان امداد (همان ضد اغتشاش) ۲.یگان ویژه (همان ضد شورش) ۳.نیروی ویژه پاد وحشت (همان نوپو) حالا با عکس ببینیم: ۱.یگان امداد: ۲.یگان ویژه: نیروهای ویژه(نوپو): نیروی ویژه (نوپو)! اصطلاحی که الان خیلی ترسناک شده ، واژه ای که یه روزی با اسمش خیلیا حال میکردن خیلی بهش افتخار میکردن ، واسشون افتخاری بود که توش مشغول بکارن . ولی حالا چی ؟ حالا نیروی ویژه ما چی شده ؟ شده یه مشت آدم چماغ بدست که تو خیابونن ؟ یا اون موتور سوارایی که وقتی یه عده رو فراری میدن فریاد هو میکشن ؟ شان نیروی ویژه کجاست ؟ کجاست نماد آرامش مردم ؟ کجاست اون همه افتخار ؟ منم نمی دونم بخدا ! نمیدونم کجای کار این بچه اشتباه بود که اینطوری از همه چی زده شدن ! نیروی ویژه همینطور که از اسمش پیداست نیروی ویژست نه نیروی ضد شورش یا ضربت ! نمی دونم چرا الان همه نیروی ویژه شدن ! حالا با هم با نوپو بیشتر آشنا میشیم: 1. نوع نقاب و نداشتن کلاه در ماموریت های داخل شهری و نداشتن هیچگونه علامت روی لباس از نشان ارگان تا درجه و گروه بندی . 2. میکروفون و گوشی با حساسیت فوق العاده بالا . 3. تفاوت اصلحه های سنگین و مکمل و تک تیرانداز . 4. نوع آرایش حجومی و نوع حرکت گروهی به سمت جلو . 5. نوع حرکت تدافعی در صورت گروگان گیری و تعویض سریع و بموقع اصلحه و پوشش افراد توسط فرمانده که ناشناس است و نیروها تنها از نوع حرکت میتونن بفهمن کیه . 6. نوع ضد گلوله و لباس تنگ در این حال با انعطاف فوق العاده زیاد برای مانور جسمی بیشتر . 7. آستین ! آره آستین ! این استین نباید بالا بره ، غیر از مواقع کاملا ضروری . تفاوت های بالارو با چشم ببینید و با اونایی که تو خیابون دیدید مقایسه کنید . خب تفاوت بعدی تو نوع عملیات این 2 گروه کاملا متفاوت که از ماشین تا نوع راه رفتن فرق دارن . به نیروی ویژه ایران میگن پاد پاد به معنای "ضد" میباشد و در کل به معنی نیروی ضد وحشت بعضی از دوستان گفتن که نیروی ویژه پیرو ولایت است ولی در اصل همون پاد وحشت صحیح میباشد . از جمله توانایی های گروه نوپو می توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱)علاوه بر اینکه دقت بینایی این افراد باید 10/10 باشه دقت تیر اندازی هم باید 10/10 باشه یعنی با هر شلیک بتوانند به صورت دقیق یک نفر رو هدف بگیرند . ۲ ) اعتماد به نفس : برای مثال هر یک از افراد یگان نوپو باید بتوانند از طریق دو طناب از پشت بام یک ساختمان سه طبقه به ساختمانی در 10 متر آنطرف تر برسند جالب است بدانید این گروه از تمرینات تنها تابع اعتماد بنفس و شجاعت است . توانایی رزمی : در حد باز شدن پاها حداقل به اندازه 170 درجه وتوانایی لگد زدن های محکم و سریع به اندامهای فوقانی و نقاط حساس بدن و چندین فن پرشی و قفل کردن و شکستن اعضای بدن و دفاع شخصی و استفاده از چوب و تونفا و چاقو به انضمام پرتاب چاقو و استفاده صحیح از سلاح سرد . ۳) توانایی در رانندگی عملیاتی : شامل رانندگی و موتور سواری و شیوه های فرار از تیر رس مهاجم و تقیب و گریز همزمان و نیز نحوه ی وارد ساختن ضربه به سپر خودرو مهاجم به گونه ای که به واژگونی آن بینجامد ، بیا اینجا ، هرکی 297 تا رفت با مدرک اومد من یه شام چیه 10 تا شام مهمون میکنم . ۴) تیر اندازی و جنگ افزار شناسی تخصصی : شامل آشنایی با تله گذاری و بمب گذاری و شناسایی تله های انفجار در ساختمان ها و به طور کلی نحوه ی برخورد با جنگهای شهری ، اشتباه کنی خودت ترکیدی ! حتی 1 صدم ثانیه ، هیچ گلوله یا بمبی واسه فرارت معطل نمیشه . ۵) ایجاد وحشت در مهاجم: این کار عمدتا و در عملیات های رهایی گروگان به صورت تخصصی به عهده ی یک نفر از تیم نوپو به نام "مذاکره کننده" است البته از تکنیکهای روانی این گروه پر توان در زمینه عملیات روانی میتوان به رنگ مشکی تجهیزات ، خودرو ها و لباس و ماسک صورت این گروه اشاره کرد. ۶) راپل و صعود و نزول از ارتفاعات : شامل صعود و نزول از پشت بام یا هلیکوپتر آن هم به شیوه های گوناگن مثل راپل پلنگی یا تیر اندازی در حال صعود و نزول و یا صعود معکوس. ۷) کمین و ضد کمین و استتار. ۸) کمک های اولیه و امداد و زندگی در شرایط سخت. توسط : khatar3 خیلی مهمه كه شما چه طرز فكری درباره یه كماندو دارین. كماندوها در نگاه تكنیكی و تاكتیكی افرادی هستن كه موفق به گذروندن دوره های سنگین و طاقت فرسای نظامی شده باشن. به عنوان مثال گذروندن دورهای آبیخاكی، عملیات ویژه، چتربازی اتوماتیك ( و بعد از اون سقوط آزاد)، رزم انفرادی پیشرفته و … . آموزشهایی كه نام بردم جزو سرتیترها هستن وگرنه كلی دوره تخصصی هم باید طی بشه كه تعداد اونا تقریبا نامحدوده. به عنوان مثال بعد از دوره آبیخكی بعضی از كماندوها به دوره تخصصی غواصی، بعضی به دوره تخصصی تخریب ( شامل تخصص های دریایی، الكترونیك و …) ، بعضی به دوره تخصصی ناوبری و … اعزام میشن. تو هر دوره اصلی برخی ار كارآموزان به دوره‌های تخصصی و زیرمجموعه همون دوره اصلی اعزام میشن. با تفاسیر فوق مسلمه كه بعد از مدتی هر كماندو تنها یك تخصص اصلی داره كه تو اون تخصص كاملا خبره میشه. برخی از این تخصص ها عبارتند از: تكاور غواص، ناوبر، كمین و ضدكمین، تخریب دریایی، كوهستان، جنگل، راپلیسم ، بیابان، تك تیرزن، رهایی گروگان ، عملیات روانی ، جنگ نوین ، مخابرات و جنگ الكترونیك ، پشتیبان ، نفوذ ، پاكسازی، تخصص هر یك از سلاح های موجود در یگان خدمتی. حالا بریم سر مبحث بعدی … یه كماندو باید چه خصوصیاتی داشته باشه. اگه اهل فیلم دیدن باشین احتمالا اولین چیزی كه از یه كماندو تو ذهنتون ایجاد میشه یه فرد قوی هیكل، گنده، خشن، با صورتی وحشتناك و فوق‌العاده بی رحمه. همین اول كاری خیالتون رو راحت كنم. این فكر رو از ذهنتون بریزین بیرون …………………… ریختین بیرون ، خوب پس از اول شروع میكنیم.(كمتر فیلم ببین) در علوم جدید نظامی كماندوها باید تنها و تنها یك خصوصیت اصلی داشته باشن « ذهن خلاق ». اصلا مهم نیست كه هیكل شما كوچیك باشه یا 150 كیلو عضله نداشته باشین. اگه باهوش باشین حتما یه كماندوی خوب میشین. داشتن هیكل خوب میتونه یه امتیاز باشه. ولی دقت كنین اگه هیكل خوبی داشته باشین ولی عقل تو كلتون نباشه هیچ فایده‌ای نداره!!! آمریكایی ها معمولا تو فیلم‌هاشون سعی میكنن نوعی ابرقهرمان رو تو ذهن بیننده تداعی كنن. ابرقهرمانهایی مثل رامبو و آرنولد كه هیچ وقت نمی‌میرن، هیچ وقت اشتباه نمی‌كنن و شكست تو ذهن اونا جایی نداره. ولی واقعیت چیز دیگه ای. در دنیای واقعی باید از هوشت كمك بگیری وگرنه مُردی. در كشور ما دو اصل كلی بر تمام فعالیت‌های كماندوها سایه انداخته. «ایمان» و «اراده». هوش در جایگاه سوم قرار داره. من شخصا اثر این دو عامل رو صدها بار دیدم. افرادی كه علیرغم هیكل كوچیك و نیروی بدنی ضعیف تونستن سخت‌ترین مراحل آموزشی رو بگذرونن اونم در شرایطی كه قهرمان تكواندو استان تهران در اثر شدت فعالیت بیهوش شد و خودم به هوش آوردمش افراد ضعیف‌تر از اون تونستن به خوبی از عهده آموزش بر بیان. یكی از دوستان پرسیده بود دانستن زبان انگلیسی هم برای كماندوها لازمه؟ بله. البته زبان رو طی آموزشهای پادگانی یاد میگیرین. مسلمه كه دونستن چند تا زبون برای عملیات برون مرزی حیاتیه. تفاوت كوماندو و چریك ؟ كماندوها معمولا به صورت تیمی فعالیت میكنن ولی چریك ها بیشتر دوست دارن انفرادی كار كنن. در هر صورت چیزی كه مشخصه كماندوها و چریك‌ها باید همیشه سبك بار باشن. البته اینكه فكر كنین یه چریك فقط با یه چاقو ماموریتش رو انجام میده هم فكر اشتباهیه (كمتر فیلم ببین پسر!) منظورم از سبك بار بودن اینه كه چریكهاو كماندوها معمولا سلاح های سنگین و نیمه سنگین همراه خودشون نمی‌برن. از بحث چریكی خارج بشیم ( البته من تو چریك و ضدچریك هم كار میكنم ولی اینجا جاش نیست. میترسم ذوق زده بشین!) تفاوت مهم دیگه كماندوها و چریك ها در اینه كه كماندوها اعضای رسمی یك ارتش ثبت شده هستن و تحت پوشش مقررات كنوانسیون ژنو قرار دارن ولی چریك‌ها بدلیل اینكه وابسته به هیچ ارگان دولتی نیستن یك جور مبارز آزاد به حساب میان و از مفاد كنوانسیون ژنو جارج میشن. البته استثناء هم وجود داره. مثلا گروه‌های چریكی حزب الله با اینكه طبق قوانین، چریك به حساب میان ولی به صورت تیمی كار میكنن و در مواردی سلاح‌های نیمه سنگین مثل توپ 106 رو به صورت انفرادی حمل و شلیك میكنن! فكر كنم این جمله رو 50 دفعه گفتم ولی بازم میگم. اصول كار نظامی فقط نوعی قاعده محسوب میشه و قانون نیست. هر نظامی میتونه بنا به سلایق شخصی ، نوع ماموریت، نوع هدف و نوع منطقه هدف یك یا چند عدد از این قوانین رو نقض كنه یا به كلی نادیده بگیره. مخصوصا زمانی كه حرف از جنگ نامتقارن به میون میاد. تیمهای كماندویی : یك تیم استاندارد كماندویی از هفت نفر تشكیل میشه كه هر كدوم در زمینه ای متخصص هستن. فرمانده ، پزشك ، مخابرات ، تك تیرانداز ، تخریبچی ، پشتیبان (تیربارچی) و تیرانداز عملیاتی. طبق همون قاعده‌ای كه چند سطر قبل گفتم افراد یك تیم هم ممكنه عنواوینی غیر از عناوین ذكر شده داشته باشن. در مواردی اصلا وجود فرمانده نیاز نیست. یا ممكنه متخصص جنگ نوین هم به این گروه اضافه بشه. این هفت نفر درست مثل برادر هستن. صددرصد به هم اعتماد میكنن. وقتی یكی برای انجام كاری میره هیچ وقت نفر دوم برای مطمئن شدن اعزام نمیشه. وقتی تكتیرزن اعلام میكنه منطقه امنه سایر نفرات با آسایش خاطر وارد منطقه خطر میشن و … وقتی تیم برای انجام ماموریت اعزام میشن باید كاملا به خودشون متكی باشن. ارتباط رادیویی با عقبه و فرماندهی در محدودترین شكل ممكن انجام میشه. همونطور كه گفتم تیم كوماندویی سبك سفر میكنه پس چی میخورن؟ هر چیزی كه گیرشون بیاد. ریشه گیاه، برگ، میوه جنگلی، موش، مار و بعضی چیزای دیگه. مطلبی هم كه در مورد خوردن مار، كه گفته میشه یه وجب از سر و ته مار میزنن بعد میخورنش صحت نداره و تكنیك خاص خودشو داره. شاید یه ماری كلا یه وجب اندازش باشه! البته جدیدا دیگه نیازی به غذای جنگلی هم نیست. فقط كافیه سی‌ چهل تا قرص مخصوص با خودتون داشته باشین. روزی یه دونه شما رو سرپا نگه میداره. این قرصا مخدر نیستن. بلكه از نوعی پروتئین ساخته شده. برای آب هم خیلی نگران نباشید. تو جاهای خشك انواع گیاهان و حیوانات هستن كه حاوی مقدار زیادی آب هستن. اما اگه آب سالم گیرتون نیومد بازم لازم نیست نگران بشین. ما روزانه كلی آب دفع میكنیم ، درسته؟ تا حالا فكر كردین كه از ادرار خودتون هم میتونین بخورین؟!!! در شرایط بحرانی میتونید ادرار خودتون رو در ظرفی جمع كرده و از قرص‌های مخصوص تصفیه ادرار استفاده كنین. دیگه لازم نیست با كلی بدبختی ادرار خودتون رو تقطیر كنین (كاری كه قبلا انجام میشد). قرص رو تو ظرف ادرار بندازین بعد از چند دقیقه املاح ته نشین میشه و یه لیوان آب زلال و خوش طعم به شما چشمك میزنه!!! فقط باید دمای 37 درجه این نوشیدنی رو تحمل كنین! من خودم یه بار تو صحرای جنوب ورامین (منطقه حفاظت شده بادینده كه یه كویر برهوته ) این روش رو امتحان كردم و جواب داد! البته نكات بیشمار دیگه ای هم هست كه یك كوماندو میتونه برای زنده موندن از اونا استفاده كنه كه اینجا جای بحث اونا نیست. همونطور كه خودتون هم متوجه شدین فقط لازمه ذهنی خلاق داشته باشین تا تبدیل به یه كماندوی خفن بشین! انواع باتون : باتون تونفا ( TC201 ) جنس : پلي كربنات وزن : 480 گرم طول : 60 سانتيمتر تونفاي آموزشي ( TB202 ) جنس : پلي اتيلن وزن : 430 گرم طول : 60 سانتيمتر تونفاي عملياتي ( TB202 ) جنس : استيل وزن : 450 گرم طول : 48 سانتيمتر توپي پر كن شش فشنگي ( IF ) جلدهاي حرفه اي اسلحه كمري : جلد اسلحه زيركتي خفاشي ( GKB4 ) جلد اسلحه برونينگ ( GEB3 ) جلد اسلحه زيگزائور ( GES1 ) جلد اسلحه رولور 38 ( GER2 ) تجهيزات حرفه اي مخصوص : آويز كليد و كلاه ايمني ( K10 ) جلد چراغ قوه ( L17 ) جلد تونفا ( TB ) فانسقه مخصوص ( B18 ) جلد توپي پركن دوبل ( I13 ) جلد افشانه اشك آور ( S12 ) جلد بي سيم ( B18 ) جلد انواع كيف تجهيزات : كيف تجهيزات عملياتي ( BTE41 ) كيف تفنگ ( BGR42 ) كيف شات گان ( BGS43 ) كيف هفتير ( BPS44 ) جليقه تجهيزات ( TV30 , TV31 ) محتويات جليقه تجهيزات : محل دستبند جيب خشاب غلاف سلاح كمري جاي نارنجك جاي تونفا محل بي سيم كيف دستكش محل دو عدد گاز دودزا جنس : نايلون كوركودا غلاف اسلحه بغل پا به همراه جيب خشاب دوبل ( LH32 ) حالا اگه عكساي خفن هم خواستيد به ايميلم يه پيام بزنين البته در زمينه ي گارد ولي امر هم متخصصم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 12:36  توسط علی  | 

پليسي

جانم فدای وطنم و مردمش از هر قوم و مذهبی با سلام همین ابتدا یک خواهش دارم لطفا به این کلمات خوب دقت کنید: ۱. یگان امداد (همان ضد اغتشاش) ۲.یگان ویژه (همان ضد شورش) ۳.نیروی ویژه پاد وحشت (همان نوپو) حالا با عکس ببینیم: ۱.یگان امداد: ۲.یگان ویژه: نیروهای ویژه(نوپو): نیروی ویژه (نوپو)! اصطلاحی که الان خیلی ترسناک شده ، واژه ای که یه روزی با اسمش خیلیا حال میکردن خیلی بهش افتخار میکردن ، واسشون افتخاری بود که توش مشغول بکارن . ولی حالا چی ؟ حالا نیروی ویژه ما چی شده ؟ شده یه مشت آدم چماغ بدست که تو خیابونن ؟ یا اون موتور سوارایی که وقتی یه عده رو فراری میدن فریاد هو میکشن ؟ شان نیروی ویژه کجاست ؟ کجاست نماد آرامش مردم ؟ کجاست اون همه افتخار ؟ منم نمی دونم بخدا ! نمیدونم کجای کار این بچه اشتباه بود که اینطوری از همه چی زده شدن ! نیروی ویژه همینطور که از اسمش پیداست نیروی ویژست نه نیروی ضد شورش یا ضربت ! نمی دونم چرا الان همه نیروی ویژه شدن ! حالا با هم با نوپو بیشتر آشنا میشیم: 1. نوع نقاب و نداشتن کلاه در ماموریت های داخل شهری و نداشتن هیچگونه علامت روی لباس از نشان ارگان تا درجه و گروه بندی . 2. میکروفون و گوشی با حساسیت فوق العاده بالا . 3. تفاوت اصلحه های سنگین و مکمل و تک تیرانداز . 4. نوع آرایش حجومی و نوع حرکت گروهی به سمت جلو . 5. نوع حرکت تدافعی در صورت گروگان گیری و تعویض سریع و بموقع اصلحه و پوشش افراد توسط فرمانده که ناشناس است و نیروها تنها از نوع حرکت میتونن بفهمن کیه . 6. نوع ضد گلوله و لباس تنگ در این حال با انعطاف فوق العاده زیاد برای مانور جسمی بیشتر . 7. آستین ! آره آستین ! این استین نباید بالا بره ، غیر از مواقع کاملا ضروری . تفاوت های بالارو با چشم ببینید و با اونایی که تو خیابون دیدید مقایسه کنید . خب تفاوت بعدی تو نوع عملیات این 2 گروه کاملا متفاوت که از ماشین تا نوع راه رفتن فرق دارن . به نیروی ویژه ایران میگن پاد پاد به معنای "ضد" میباشد و در کل به معنی نیروی ضد وحشت بعضی از دوستان گفتن که نیروی ویژه پیرو ولایت است ولی در اصل همون پاد وحشت صحیح میباشد . از جمله توانایی های گروه نوپو می توان به موارد زیر اشاره کرد: ۱)علاوه بر اینکه دقت بینایی این افراد باید 10/10 باشه دقت تیر اندازی هم باید 10/10 باشه یعنی با هر شلیک بتوانند به صورت دقیق یک نفر رو هدف بگیرند . ۲ ) اعتماد به نفس : برای مثال هر یک از افراد یگان نوپو باید بتوانند از طریق دو طناب از پشت بام یک ساختمان سه طبقه به ساختمانی در 10 متر آنطرف تر برسند جالب است بدانید این گروه از تمرینات تنها تابع اعتماد بنفس و شجاعت است . توانایی رزمی : در حد باز شدن پاها حداقل به اندازه 170 درجه وتوانایی لگد زدن های محکم و سریع به اندامهای فوقانی و نقاط حساس بدن و چندین فن پرشی و قفل کردن و شکستن اعضای بدن و دفاع شخصی و استفاده از چوب و تونفا و چاقو به انضمام پرتاب چاقو و استفاده صحیح از سلاح سرد . ۳) توانایی در رانندگی عملیاتی : شامل رانندگی و موتور سواری و شیوه های فرار از تیر رس مهاجم و تقیب و گریز همزمان و نیز نحوه ی وارد ساختن ضربه به سپر خودرو مهاجم به گونه ای که به واژگونی آن بینجامد ، بیا اینجا ، هرکی 297 تا رفت با مدرک اومد من یه شام چیه 10 تا شام مهمون میکنم . ۴) تیر اندازی و جنگ افزار شناسی تخصصی : شامل آشنایی با تله گذاری و بمب گذاری و شناسایی تله های انفجار در ساختمان ها و به طور کلی نحوه ی برخورد با جنگهای شهری ، اشتباه کنی خودت ترکیدی ! حتی 1 صدم ثانیه ، هیچ گلوله یا بمبی واسه فرارت معطل نمیشه . ۵) ایجاد وحشت در مهاجم: این کار عمدتا و در عملیات های رهایی گروگان به صورت تخصصی به عهده ی یک نفر از تیم نوپو به نام "مذاکره کننده" است البته از تکنیکهای روانی این گروه پر توان در زمینه عملیات روانی میتوان به رنگ مشکی تجهیزات ، خودرو ها و لباس و ماسک صورت این گروه اشاره کرد. ۶) راپل و صعود و نزول از ارتفاعات : شامل صعود و نزول از پشت بام یا هلیکوپتر آن هم به شیوه های گوناگن مثل راپل پلنگی یا تیر اندازی در حال صعود و نزول و یا صعود معکوس. ۷) کمین و ضد کمین و استتار. ۸) کمک های اولیه و امداد و زندگی در شرایط سخت. حالا ميريم سراغ تفاوتها سط : khatar3 خیلی مهمه كه شما چه طرز فكری درباره یه كماندو دارین. كماندوها در نگاه تكنیكی و تاكتیكی افرادی هستن كه موفق به گذروندن دوره های سنگین و طاقت فرسای نظامی شده باشن. به عنوان مثال گذروندن دورهای آبیخاكی، عملیات ویژه، چتربازی اتوماتیك ( و بعد از اون سقوط آزاد)، رزم انفرادی پیشرفته و … . آموزشهایی كه نام بردم جزو سرتیترها هستن وگرنه كلی دوره تخصصی هم باید طی بشه كه تعداد اونا تقریبا نامحدوده. به عنوان مثال بعد از دوره آبیخكی بعضی از كماندوها به دوره تخصصی غواصی، بعضی به دوره تخصصی تخریب ( شامل تخصص های دریایی، الكترونیك و …) ، بعضی به دوره تخصصی ناوبری و … اعزام میشن. تو هر دوره اصلی برخی ار كارآموزان به دوره‌های تخصصی و زیرمجموعه همون دوره اصلی اعزام میشن. با تفاسیر فوق مسلمه كه بعد از مدتی هر كماندو تنها یك تخصص اصلی داره كه تو اون تخصص كاملا خبره میشه. برخی از این تخصص ها عبارتند از: تكاور غواص، ناوبر، كمین و ضدكمین، تخریب دریایی، كوهستان، جنگل، راپلیسم ، بیابان، تك تیرزن، رهایی گروگان ، عملیات روانی ، جنگ نوین ، مخابرات و جنگ الكترونیك ، پشتیبان ، نفوذ ، پاكسازی، تخصص هر یك از سلاح های موجود در یگان خدمتی. حالا بریم سر مبحث بعدی … یه كماندو باید چه خصوصیاتی داشته باشه. اگه اهل فیلم دیدن باشین احتمالا اولین چیزی كه از یه كماندو تو ذهنتون ایجاد میشه یه فرد قوی هیكل، گنده، خشن، با صورتی وحشتناك و فوق‌العاده بی رحمه. همین اول كاری خیالتون رو راحت كنم. این فكر رو از ذهنتون بریزین بیرون …………………… ریختین بیرون ، خوب پس از اول شروع میكنیم.(كمتر فیلم ببین) در علوم جدید نظامی كماندوها باید تنها و تنها یك خصوصیت اصلی داشته باشن « ذهن خلاق ». اصلا مهم نیست كه هیكل شما كوچیك باشه یا 150 كیلو عضله نداشته باشین. اگه باهوش باشین حتما یه كماندوی خوب میشین. داشتن هیكل خوب میتونه یه امتیاز باشه. ولی دقت كنین اگه هیكل خوبی داشته باشین ولی عقل تو كلتون نباشه هیچ فایده‌ای نداره!!! آمریكایی ها معمولا تو فیلم‌هاشون سعی میكنن نوعی ابرقهرمان رو تو ذهن بیننده تداعی كنن. ابرقهرمانهایی مثل رامبو و آرنولد كه هیچ وقت نمی‌میرن، هیچ وقت اشتباه نمی‌كنن و شكست تو ذهن اونا جایی نداره. ولی واقعیت چیز دیگه ای. در دنیای واقعی باید از هوشت كمك بگیری وگرنه مُردی. در كشور ما دو اصل كلی بر تمام فعالیت‌های كماندوها سایه انداخته. «ایمان» و «اراده». هوش در جایگاه سوم قرار داره. من شخصا اثر این دو عامل رو صدها بار دیدم. افرادی كه علیرغم هیكل كوچیك و نیروی بدنی ضعیف تونستن سخت‌ترین مراحل آموزشی رو بگذرونن اونم در شرایطی كه قهرمان تكواندو استان تهران در اثر شدت فعالیت بیهوش شد و خودم به هوش آوردمش افراد ضعیف‌تر از اون تونستن به خوبی از عهده آموزش بر بیان. یكی از دوستان پرسیده بود دانستن زبان انگلیسی هم برای كماندوها لازمه؟ بله. البته زبان رو طی آموزشهای پادگانی یاد میگیرین. مسلمه كه دونستن چند تا زبون برای عملیات برون مرزی حیاتیه. تفاوت كوماندو و چریك ؟ كماندوها معمولا به صورت تیمی فعالیت میكنن ولی چریك ها بیشتر دوست دارن انفرادی كار كنن. در هر صورت چیزی كه مشخصه كماندوها و چریك‌ها باید همیشه سبك بار باشن. البته اینكه فكر كنین یه چریك فقط با یه چاقو ماموریتش رو انجام میده هم فكر اشتباهیه (كمتر فیلم ببین پسر!) منظورم از سبك بار بودن اینه كه چریكهاو كماندوها معمولا سلاح های سنگین و نیمه سنگین همراه خودشون نمی‌برن. از بحث چریكی خارج بشیم ( البته من تو چریك و ضدچریك هم كار میكنم ولی اینجا جاش نیست. میترسم ذوق زده بشین!) تفاوت مهم دیگه كماندوها و چریك ها در اینه كه كماندوها اعضای رسمی یك ارتش ثبت شده هستن و تحت پوشش مقررات كنوانسیون ژنو قرار دارن ولی چریك‌ها بدلیل اینكه وابسته به هیچ ارگان دولتی نیستن یك جور مبارز آزاد به حساب میان و از مفاد كنوانسیون ژنو جارج میشن. البته استثناء هم وجود داره. مثلا گروه‌های چریكی حزب الله با اینكه طبق قوانین، چریك به حساب میان ولی به صورت تیمی كار میكنن و در مواردی سلاح‌های نیمه سنگین مثل توپ 106 رو به صورت انفرادی حمل و شلیك میكنن! فكر كنم این جمله رو 50 دفعه گفتم ولی بازم میگم. اصول كار نظامی فقط نوعی قاعده محسوب میشه و قانون نیست. هر نظامی میتونه بنا به سلایق شخصی ، نوع ماموریت، نوع هدف و نوع منطقه هدف یك یا چند عدد از این قوانین رو نقض كنه یا به كلی نادیده بگیره. مخصوصا زمانی كه حرف از جنگ نامتقارن به میون میاد. تیمهای كماندویی : یك تیم استاندارد كماندویی از هفت نفر تشكیل میشه كه هر كدوم در زمینه ای متخصص هستن. فرمانده ، پزشك ، مخابرات ، تك تیرانداز ، تخریبچی ، پشتیبان (تیربارچی) و تیرانداز عملیاتی. طبق همون قاعده‌ای كه چند سطر قبل گفتم افراد یك تیم هم ممكنه عنواوینی غیر از عناوین ذكر شده داشته باشن. در مواردی اصلا وجود فرمانده نیاز نیست. یا ممكنه متخصص جنگ نوین هم به این گروه اضافه بشه. این هفت نفر درست مثل برادر هستن. صددرصد به هم اعتماد میكنن. وقتی یكی برای انجام كاری میره هیچ وقت نفر دوم برای مطمئن شدن اعزام نمیشه. وقتی تكتیرزن اعلام میكنه منطقه امنه سایر نفرات با آسایش خاطر وارد منطقه خطر میشن و … وقتی تیم برای انجام ماموریت اعزام میشن باید كاملا به خودشون متكی باشن. ارتباط رادیویی با عقبه و فرماندهی در محدودترین شكل ممكن انجام میشه. همونطور كه گفتم تیم كوماندویی سبك سفر میكنه پس چی میخورن؟ هر چیزی كه گیرشون بیاد. ریشه گیاه، برگ، میوه جنگلی، موش، مار و بعضی چیزای دیگه. مطلبی هم كه در مورد خوردن مار، كه گفته میشه یه وجب از سر و ته مار میزنن بعد میخورنش صحت نداره و تكنیك خاص خودشو داره. شاید یه ماری كلا یه وجب اندازش باشه! البته جدیدا دیگه نیازی به غذای جنگلی هم نیست. فقط كافیه سی‌ چهل تا قرص مخصوص با خودتون داشته باشین. روزی یه دونه شما رو سرپا نگه میداره. این قرصا مخدر نیستن. بلكه از نوعی پروتئین ساخته شده. برای آب هم خیلی نگران نباشید. تو جاهای خشك انواع گیاهان و حیوانات هستن كه حاوی مقدار زیادی آب هستن. اما اگه آب سالم گیرتون نیومد بازم لازم نیست نگران بشین. ما روزانه كلی آب دفع میكنیم ، درسته؟ تا حالا فكر كردین كه از ادرار خودتون هم میتونین بخورین؟!!! در شرایط بحرانی میتونید ادرار خودتون رو در ظرفی جمع كرده و از قرص‌های مخصوص تصفیه ادرار استفاده كنین. دیگه لازم نیست با كلی بدبختی ادرار خودتون رو تقطیر كنین (كاری كه قبلا انجام میشد). قرص رو تو ظرف ادرار بندازین بعد از چند دقیقه املاح ته نشین میشه و یه لیوان آب زلال و خوش طعم به شما چشمك میزنه!!! فقط باید دمای 37 درجه این نوشیدنی رو تحمل كنین! من خودم یه بار تو صحرای جنوب ورامین (منطقه حفاظت شده بادینده كه یه كویر برهوته ) این روش رو امتحان كردم و جواب داد! البته نكات بیشمار دیگه ای هم هست كه یك كوماندو میتونه برای زنده موندن از اونا استفاده كنه كه اینجا جای بحث اونا نیست. همونطور كه خودتون هم متوجه شدین فقط لازمه ذهنی خلاق داشته باشین تا تبدیل به یه كماندوی خفن بشین! حال اگه خواهان مطالب باهالتر يا عكسهاي جورواجور از همين نيرو ها (نوپو) بودين به ايميلم پيام بزنين در ضمن در زمينه گارد ولي امر هم بعدا مطالبي خواهم گذاشت
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 12:29  توسط علی  | 

 

 

نمونه سوالا ت دین و زندگی۲ با پسوند ورد

 

 

 

 ها و زمین برای چه کسانی نشانه هایی است؟ ج۱

۱) دانایان                      ۲) آدمیان                    ۳) مشرکان                          ۴) مردم  

۲ – کدامیک از دلایل واضح و مهم غیر مادی بودن روح است؟  ج۳

۱) میل به پرستش            ۲) حقیقت جویی             ۳) ثبات شخصیت                  ۴) فطرت الهی  

۳ – طبق آیه ی:«اِنَّهُ لَکُمْ عَدُوُّ مُبینُ اِنَّما یَآْ مُرُکُمْ بِالسّوءِ وَ الْفَحْشآءِ »چه کسی دشمن آشکار انسان است؟ ج۲

۱) دوستان گمراه             ۲) شیطان                    ۳) نفس امّاره                       ۴) دوستان نادان  

۴ – طبق فرموده ی حضرت علی (ع) کدام یک میدان از دست دادن جان است؟ ج۳

۱) مرگ                      ۲) برزخ                     ۳) زندگی                           ۴) دنیا  

۵- آیه ی شریفه ی« قُل یحییها الذّی انشآها اوّل مرة»به چه موضوعی دلالت دارد؟ ج۳

۱) قیامت                     ۲) آفرینش هستی            ۳) خلقت نخستین انسان            ۴) خلقت انسان نخستین  

۶ – این که جهان ظرفیت جزا و پاداش کامل انسان را ندارد، ضرورت وجود معاد را از چه جهت اثبات می کند؟ ج۱

۱) عدل الهی                 ۲) حکمت الهی              ۳) قدرت الهی                      ۴) علم الهی  

۷ – حد فاصل میان زندگی دنیوی و حیات اخروی را کدام عالم تشکیل می دهد و آیا انسان در آن عالم صاحب حیات است؟ ج۱

۱) برزخ – بله              ۲) برزخ – خیر             ۳) قیامت – بله                    ۴) محشر – خیر  

۸ – شاهدان و گواهان محکمه ی الهی در روز قیامت چه کسانی هستند؟ ج۴

۱) انبیاء الهی                ۲) ائمه ی اطهار           ۳) اولیاء خدا و جوارح انسان   ۴) هر سه مورد صحیح است.  
۹ – کدام یک از وقایع مرحله ی دوم برپایی قیامت منجر به آشکار گشتن واقعیت حوادثی که بر زمین گذشته است ، می شود؟ ج۳
۱) نفخ صور دوم           ۲) قضاوت بر معیار حق  ۳) نورانی شدن زمین            ۴) زنده شدن همه ی انسان ها

۱۰ – پاداش و کیفر………… جنبه ی…………..دارد. ج۳

۱) طبیعی – وسیله ای     ۲) قراردادی – باطنی و غیبی   ۳) قراردادی – وسیله ای     ۴) اخروی – قراردادی

جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید . هر مورد نیم نمره 

۱٫ فعالیت نظام های کوچک هم در خدمت خود این نظام و هم در خدمت …………………. است . ج نهایی ترین هدف

۲٫ گرایش به بقا و جاودانگی ………… معاد را ثابت می کند .ج امکان

۳٫ چگونگی و نوع پوشش به ………………… بستگی دارد . ج فرهنگ و اعتقادات جوامع

به سوالات زیر پاسخ کامل دهید .

۱٫ هر عملی چند جنبه دارد ؟ نام ببرید و هر یک را توضیح دهید .

ج ) هر عملی دو جنبه دارد . یک جنبه ی مادی و ظاهری و یک جنبه ی باطنی و غیبی .
- جنبه ی مادی و ظاهری بعد از عمل از بین می رود .
- جنبه ی باطنی و غیبی هرگز از بین نمی رود و در نفس روح باقی می ماند .  

۲٫ شرایط توکل حقیقی کدام اند ؟

شرایط توکل حقیقی آن است که انسان وظیفه ی خود را به خوبی انجام می دهد ، فکر و اندیشه ی خود را به کار گیرد ، با دیگران مشورت کند ، بهترین راه ممکن را انتخاب کند و با عزم و اراده ی محکم برای رسیدن به مقصود تلاش کند .  

۳٫ آثار محبت به خدا را نام ببرید ؟

- دوستی با دوستان خدا
- پیروی از خداوند
- محبت به راهی که ما را به خدا می رساند .
- بیزاری و تنفر از باطل و دشمنان خدا.
- مبارزه با دشمنان خدا.  

۴٫ چه رابطه ای میان عفت و آراستگی وجود دارد ؟

انسان عفیف حیا دارد که دیگران به جهت بدنش به او توجه کنند و به تحسین و تمجید وی بپردازند . او در وجود خود ارزش های والاتری می یابد که می تواند تحسین و احترام دیگران را برانگیزد .  

۵٫ مراحل امر به معروف و نهی از منکر را بنویسید ؟

مرحله ی اول : با شخص گناهکار طوری عمل شود که بفهمد این عمل به خاطر گناه او بوده است ؛ مانند این که از او روی بگردانیم یا به او اخم کنیم یا دوستی با او را ترک کنیم .
مرحله ی دوم : با زبان ، او را امر یا نهی کنیم و اگر احتمال می دهیم با موعظه و نصیحت از گناه دست بر می دارد ، لازم است به همین اکتفا کنیم . در موعظه و نصیحت می توان از شیوه های مختلف تربیتی و استدلال و منطق بهره برد تا میزان تاثیر گذاری افزایش یابد و شخص گناهکار به عواقب و نتایج عمل بهتر پی ببرد .
مرحله ی سوم : به زور و جبر او را از حرام باز داریم یا به واجب وادار کنیم . این در صورتی است که بدانیم جز همین ، راه دیگری وجود ندارد . البته این کار در حوزه ی حاکم و نظام اسلامی و مشروط به اجازه ی اوست .  

۶٫ یک انسان اهل کار و تلاش از نظر شخصیتی چه تفاوتی با انسان کم تحرک و بیکاره دارد ؟

چنین شخصی احساس عزت و کرامت نفس می کند ، به امور بیهوده نمی اندیشد ، قدر و زحمت کار را می داند ، از رنج مردم به رنج می افتد و شادمانی مردم او را شاد می کند ، احساسات متعالی دارد و توانایی های وجود خود پی می برد .  

۷٫ احکام مربوط به خمس را بنویسید ؟

تا خمس مال پرداخت نشود ، استفاده از آن جایز نیست ، مثلا با پولی که خمس آن پرداخت نشده ، نمی توان چیزی خرید .
اگر با پولی که خمس آن داده نشده است ، خانه ای خریداری شود ، نماز خواندن در آن خانه باطل است .
آذوقه ای که از درآمد سال برای مصرف در خانه خریده شده است – مانند برنج ، روغن و چای – اگر در آخر سال زیاد بیاید باید خمس آنچه باقی مانده است ، پرداخت شود .
زیورآلات خانم ها ، اگر بیش از مقدار مصرفی متداول آن ها باشد و جنبه ی ذخیره به خود بگیرد ، قسمت اضافی آن دارای خمس است و خمس آن باید پرداخته شود .
اگر چیزی را که خمس آن داده نشده به کسی ببخشند ، ۵/۱ آن چیز مال او نمی شود .
اگر بچه ای سرمایه ای داشته باشد و از آن منافعی به دست آید ، بنابر احتیاط واجب بعد از آن که بالغ شد باید خمس آن را بدهد .  

 

جبراني دين و زندگي 2 خرداد 87

رديف

                                        سوالات

بارم

1

آيات قرآني زير را ترجمه نمائيد

الف : و اللهُ  عليمٌ بما يــَفعـــَلونَ

ب: قل حَسبِي الله ُعليهِ يتوكــَّــلُ المــُتوكـِّــلونَ

ج: يا ايـــُّها الناسُ كــُلوا ممَّـــا في الارضِ حلالا ً طيبا ً

5/1

2

برداشت از آيه :

با توجه به آيه ي( قـُــلْ لا اَسئلكـُــم عليهِ اجراً الا المود ّةَ في القـُــربي ) چرا  پيامبر اكرم (ص) پاداش مجاهدت هاي خود را دوستي اهل بيت مي داند ؟ 

5/1

3

به سوالات زير پاسخ كوتاه بدهيد

 الف :با توجه به كدام وديعه ي الهي انسان در مقابل گناه واكنش نشان مي دهد و در صدد جبران گناه بر مي آيد ؟

ب: بالا ترين مرتبه ي نعمت هاي بهشتي كه اولياي خدا در طلب آن هستند و به شوق آن زندگي مي كنند چيست ؟

ج : نقطه ي مقابل عزت نفس چيست ؟

د: مهمترين عواملي كه سر نشينان يك كشتي را به هم پيوند مي دهد كدامند ؟

2

4

به سوالات زير پاسخ كامل بدهيد

1-       ميان حكمت خدا و ضرورت معاد چه ارتباطي وجود دارد ؟ (2)

 

2-       سه ويژگي از ويژگي هاي جهنم را بنويسيد (75/)

 

3-       رابطه عمر انسان با تصميم گيري هاي او چيست ؟ و چه زماني براي تصميم هاي

بزرگ مناسب  تر است ؟ (2)

 

4-       كدام يك از نياز هاي انسان در دوره ي نوجواني و جواني ظهور بيشتري دارد ؟ (1)

5-       چرا در نحوه ي پوشش زنان استفاده از چادر اولويت دارد ؟ (5/1)

6-       چهار مورد از توصيه هاي امام خميني(ره) را در رابطه با امر به معروف و نهي از منكر نام ببريد 0(1)

7-       اتقان در كار به چه معنا است ؟ توضيح دهيد( 5/1) 

منظور از حساب سال چيست ؟ توضيح دهيد (5/1)  

11

 

                       موفق باشيد                                                  جمع بارم

16

 

 

راهنماي تصحيح سوالات دين و زندگي 2 جبراني

رديف

   سوالات

بارم

1

ترجمه ي آيات

الف : و خدا به آنچه انجام مي دهند آگاه است (5/)

ب: بگو خدا براي من كافي است ، توكل كنندگان بر او توكل مي كنند (5/)

ج: اي كساني كه ايمان آورده ايد از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه بخوريد (5/)

5/1

2

برداشت از آيه

وقتي محبت خدا در دلي خانه كرد آن دل محبت همه ي كساني را كه رنگ و نشاني از او دارند درخود مي يابد ، در منظومه ي عاشقان و دوستان الهي كه بر گرد كعبـه ي وجود او حلقــــه زده اند نزديك ترين آنها ، رسول خدا (ص) و اهل بيت ايشان هستند كه مظهر تمام و كمال حق و جلوه ي زيبايي هاي اويند هر محبي به خاطر زيبايي هايي كه در محبوب مي بيند او را دوست دارد و اگر زيبايي ها قابل كسب باشند تلاش مي كند خود نيز به آن زيبايي ها دست يابد به همين جهت خدا به پيا مبرش دستور مي دهد مزد و پاداش مجاهدت هاي خود را دوستي و مهرورزي با خانواده اش اعلام كند

5/1

3

پاسخ كوتاه

الف : وجدان اخلاقي      ب: لقا ء و ديدار خدا ( ص99)          ج: حقارت و ذلت     د: سرنوشت مشترك و مقصد مشترك

2

4

پاسخ كامل

1-       كار حكيمانه به كاري گفته مي شود كه هدفي معقول و شايسته كه نتايج صحيح و عاقلانه به دنبال دارد  داشته باشد لذا خداي حكيم هر موجودي را خلق مي كند هدفي شايسته برايش قرار مي دهد و امكانات رسيدن به آن هدف را نيز در اختيار او قرار مي دهد و اگر تمايلات و خواسته هايي در وجودش آفريده پاسخ مناسب آن را پيش بيني مي كند – دو گرايش در انسان وجود دارد كه پاسخ مناسب براي آنهال در دنياي محدود وجود ندارد الف:  ميل به بقا و جاودانگي ب: ميل به كمالات بي نهايت ، در نتيجه اگر مرگ پايان زندگي انسان باشد عموم دستورات الهي و سفارش هاي عقل و فطرت بيهوده مي شود  (2)

2-       از ويژگي هاي ذكر شده در پارگراف دوم ص 96 سه مورد كافي است (75/ )

3-       نوجواني و جواني دوران تصميم هاي بزرگ است ، هرچه عمر مي گذرد و قواي انسان به سستي مي گرايد توان تصميم هاي بزرگ نيز كاهش مي يابد 0 خواهش هاي نفساني در وجود وي ريشه مي دواند و چون زنجيري بر دستن ها و پاها بسته مي شود و توان پرواز و حركت را از انسان مي گيرد 0 اما نوجوان و جوان معمولا آزاد از تمنيات و وابستگي ها است شجاعت روحي بالايي دارد و دست و پاي انديشه اش به رشته هاي دنيايي بسته نشده است 0 او مي داند به ميزاني كه تصميم بزرگتر مي گيرد نياز شديد تري به توكل بر خدا دارد (2)

4-       انسان نيازهاي گوناگوني دارد مانند نياز به آب ، غذا ، مسكن ، زيبايي ، توجه وتحسين ديگران ، محبت ، دوست و............... توجه و تحسين ديگران و نياز به مقبوليت و پذيرش در دوران جواني و نوجواني ظهور بيشتري دارد ، جوان براي اينكه ثابت كند وجودش براي جامعه مفيد است تلاش مي كند توانيي ها و استعداد هاي خود را كشف كند و در معرض ديد ديگران قرار دهد و جايگاه خود را در ميان ديگران تثبيت كند(1) 

5-       در نحوه ي پوشش زنان موظف به حفظ دو شرط هستند : الف : تمام بدن خود را جز صورت و دست ها تامچ بپوشانند ب: پوشش آنها نبايد چسبان باشد  استفاده از چادر علاوه بر اينكه دو شرط فوق را به طور كامل دارد سبب حفظ هرچه بيشتر  كرامت و منزلت زن مي گردد و توجه مردان نامحرم را به حد اقل مي رساند لذا در نحوه ي پوشش اولويت  دارد ( 5/1)

6-       از موارد ذكر شده در ص 160 چهار مورد كافي است(1) 

7-       كسي كه اهل كار و تلاش است در هر كاري وارد شود قواعد آن را به درستي رعايت مي كند و محصولي بدون نقص عرضه مي كند 0 او يك تلاشگر شرافتمند است كه مصالح عمومي ، اقتدار و عزت جامعه و رضايت خدا را دوست دارد و آن را بر منافع شخصي ترجيح مي دهد وي آنان را كه با دزديدن از كار به جمع ثروت مي پردازند ، انسانهاي حقير و زبوني مي داند كه آباداني در زندگي شخصي را با بهاي سنگين خرابي وويراني جامعه و ضايع كردن حق مردم خريداري مي كنند و ضرباتي جبران ناپذير بر اقتصاد كشور وارد مي سازند ( 5/1)

هركس بايد يك روز از سال را روز تعيين ميزان خمس اموال خود قرار دهد و در هر سال وقتي به آنروز رسيد ببيند آيا پرداخت خمس بر عهده ي او هست يانه ، چنين شخصي در طول سال درآمد هايي به دست مي آورد و از اين در آمد مخارج زندگي خود و خانوادهاش را تامين مي كند پس از گذشت يك سال وقتي به روز موعود رسيد اگر از در آمد او چيزي باقي مانده باشد چه به صورت پول ، چه به صورت كالا يك پنجم آن را به عنوان خمس جدا كرده  و به حاكم اسلامي يا مجتهد جامع الشرايط پرداخت كند تا ايشان در راه هايي كه قرآن كريم و رسول اكرم (ص) و ائمه ي اطهار(ع) معين كرده اند به مصرف برساند 0 (5/1) 

11

 

                                                           جمع بارم

16

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 14:17  توسط علی  | 

حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام)پايه گذارعرفان دراسلام

چند تن از عارفان و مورخين اسلامي مي گويند كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در محضر درس پدرش حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) عرفان هم تحصيل مي كرده است .
شيخ عطار نويسنده كتاب ( تذكره الاولياء ) از اين دسته است در صورتي كه عرفان در قرن اول هجري وجود نداشته و اگر موجود بوده ياري به شكل مكتب در نيامده بود . شايد انديشه هاي عرفاني در آن قرن موجود بوده و بعضي از متفكرين اسلامي آن را به زبان مي آورده اند .
اما در قرن اول هجري هيچ مكتب عرفاني وجود نداشته كه در آن يك نوع بخخصوص از عرفان مورد بحث قرار بگيرد و يك پير يا مراد يا غوث ، عده اي از مريدان را دور خود داشته باشد و عرفان را به آنها بياموزد . ديگر اين كه عرفان نوعي از تجلي افكار بوده كه با درس كلاسيك ، رابطه اي نداشته و مراد يا قطب ، به مريدان خود درس نمي داده و از آنها عمل مي خواسته است و مي گفته كه درس عشق را به وسيله قلم و كاغذ و دفتر نمي توان آموخت ( بشوي اوراق اگر همدرس مائي - كه درس عشق در دفتر نباشد ) .
عرفان از قرن دوم هجري بوجود آمد يا اين كه در آن قرن داراي مكتب شد و قبل از آن مكتب نداشته است . ميدانيم كه تذكره الاولياء يكي از كتب مشهور و در نظر بعضي از فضلاء از كتب معتبر دنياي اسلامي است. اما در آن كتاب خبرهائي نقل شده كه نادرست بودن آن قابل ترديد نيست و يكي از آن اخبار اين است كه ( با يزيد بسطامي ) عارف معروف مدتي در محضر حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) به سر مي برده و شاگرد او بوده و عرفان را از وي مي آموخته است .
بنابرگفته تذكره الاولياء با يزيد بسطامي بعد از اين كه علوم را فرا گرفت و وارد عرفان شد براي اينكه عارف كامل بشود لازم دانست كه به خدمت عرفاي بزرگ جهان برسد . لذا از بسطام خارج شد و مدت سي سال با تحمل گرسنگي و محروميت هاي ديگر به خدمت عارفان بزرگ رسيد در آن مدت ، محضر يكصد و سيزده عارف را ادراك كرد كه آخرين آنها حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بود.
هر روز با يزيد بسطامي به حضور حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مي رسيد و به دقت گوش فرا مي داد و گفته هاي او را بخاطر مي سپرد و چشم از وي بر نمي داشت .
يك روز حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) به او گفت : با يزيد آن كتاب را كه در طاق ( طاقچه ) بالاي سر تو مي باشد بردار و به من بده . با يزيد گفت : كدام طاق ( طاقچه ) را مي گوئي ؟ حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) گفت : تو مدتي است كه به اينجا مي آئي و آيا هنوز طاق را نديده اي ؟ با يزيد بسطامي گفت : من در اينجا ، غير از تو كسي را نمي ديدم چون براي ديدن تو آمده ام . حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بعد از شنيدن اين گفته گفت : اي با يزيد دوره تعليم تو به پايان رسيده و به تو اجازه ميدهم كه به بسطام مراجعت نمائي و در آنجا مشغول ارشاد خلق باشي .
شايد نويسنده كتاب تذكره الاولياء با عقيده به اينكه اين روايت صحيح مي باشد آنرا نوشته ولي چون با كرونولوژي ( يعني لزوم منظم بودن وقايع از لحاظ تاريخ وقوع ) وفق نمي دهد ، نادرست است و اگر نويسنده كتاب تذكره الاولياء آنرا جعل نكرده باشد ديگري جعل كرده و نويسنده بدون تحقيق آنرا نقل نموده است . چون حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در نيمه اول قرن دوم هجري تدريس مي كرد و تاريخ وفات او هم سال 148 هجري است . ليكن با يزيد بسطامي در قرن سوم هجري مي زيسته و تاريخ وفات او را 261 هجري نوشته اند. راجع به تاريخ فوت بايزيد بسطامي اختلاف وجود دارد . اما بدون ترديد او در قرن سوم هجري مي زيسته و لذا نمي توانسته به خدمت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) برسد . اما نمي توان منكر وجود تعاليم عرفاني در دروس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) شد .
وجود عرفان ، در دروس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) قيافه معنوي او را در نظر ما جالب توجه تر مي كند و نشان مي دهد كه ذوق حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) تجلي هاي گوناگون داشته است. از قرن دوم هجري كه عرفان دوره اسلامي در شرق بوجود آمد تا امروز ، چيزي بود و هست كه از عرصه تخيل و انديشه و در خود فرو رفتن تجاوز نمي كرد و نمي كند .
گر چه آثار عرفان ، در عارف ، بر اعمال وي پرتو مي اندازد و او را خوش خلق و مهربان و نوع پرور مي نمايد اما خود عرفان يك سلول معنوي است و با علوم مادي و تجربي رابطه ندارد . در صورتي كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) يك دانشمند تجربي بود و اولين كسي است كه در اسلام ، تئوري را با عمل توأم كرد و يك نظريه فيزيكي و شيميائي را نمي پذيرفت مگر اينكه خود او ، از راه آزمايش به صحت آن نظريه پي برده باشد.
يك دانشمند تجربي از نوع دانشمندان فيزيكي و شيميائي امروزي كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در دنياي اسلام از آنها بود و به عرفان توجه ندارد . چون عرفان چيزي است كه با آزمايش فيزيكي و شيميائي نمي توان آنرا سنجيد و حالي است كه به دست نمي آيد مگر بعد از مدتي طولاني با تلقين به نفس .
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) كه اولين دانشمند واقعي فيزيكي و شيميائي در دنياي اسلامي بوده ، به قاعده ، نبايستي علاقه به عرفان داشته باشد . ولي طوري علاقمند به عرفان بوده كه ( ز مخشري ) دانشمند معروف در كتاب مشهورش ( ربيع الابرار ) بعد از يك تجليل فوق العاده از پايه علمي حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) او را پيش قدم ميداند .
نويسنده كتاب تذكره الاولياء هم كه ميدانيم ( عطار ) عارف معروف است حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) را از پيشقدمان اوليه عرفان ميداند . اما ارزش نوشته زمخشري از لحاظ تاريخي بيش از ارزش نوشته عطار مي باشد . چون علاوه بر اينكه بعضي از روايات تذكره الاولياء از لحاظ تاريخ وقوع منظم نيست ، نويسنده آن كتاب در حال جذبه مشغول نويسندگي بوده است . او عاشق عارفان بوده و بدون اينكه متوجه باشد ، در مورد بعضي از آنها غلو كرده است . از اين جهت مي گوئيم كه متوجه غلو خود نبوده كه هر گاه متوجه مي گرديد غلو نمي كرد براي اينكه مي دانست كه مبالغه از ارزش كلام مي كاهد و اگر در تاريخ مبالغه راه پيدا كند ، نمي توان آنرا تاريخ دانست . قلمي كه در دست زمخشري بود قلم يك مورخ به شمار مي آمد و قلم نويسنده كتاب تذكره الاولياء را بايستي قلم يك عاشق به شمار آورد .
در هر حال عده اي از مورخين و عرفان اسلامي عقيده دارند كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اولين عارف دنياي اسلامي يا جزو اولين عرفاي جهان اسلامي بوده است . آيا چون حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اولين عارف يا جزو عرفاي اوليه دنياي اسلامي بوده دانشجوياني هم كه مسلمان نبوده اند اجازه داشتند كه در محضر درس وي حضور به هم رسانند و از علوم او استفاده كنند ؟ زيرا در چند مأخذ گفته شده كه در محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) دانشجوياني كه مذهب صائبي داشته اند نيز حضور به هم مي رسانيدند . دراين كلمه حرف(ب)مقدم برهمزه ميباشدودرقرآن مجيد(صابئين)ذكرشده است '));">
صابئين قومي بودند كه دين اكثر آنها حد وسط بين دين يهودي و مسيحي بود و موحد بشمار مي آمدند . يك عده از صابئين هم مشرك بودند و بعد از اينكه اسلام وسعت گرفت ، آن دسته كه مشرك بودند خود را موحد جلوه دادند تا اينكه بتوانند با مسلمين زندگي كنند زيرا مي دانيم كه مسلمانها فرقه هاي موحد را كه به آنها ( اهل كتاب ) مي گفتند آزار نمي كردند . مركز سكونت صابئين در حران واقع در مغرب بين النهرين جنوبي بود كه در تواريخ قديم اروپا به اسم كاره خوانده مي شد . كاره يعني برنده '));">
آن دسته از صابئين كه خداي يگانه را مي پرستيدند رسم داشتند كه بعد از تولد نوزاد او را در آب غسل مي دادند و نام بر او مي نهادند يعني تعميد مي كردند .
بعضي از محققين اروپائي كه نظريه آنها در كتاب دائرة المعارف اسلامي منعكس گرديده عقيده دارند كه كلمه صابئي از ريشه صبع ( حروف - صاد - با - عين ) گرفته شده يعني در آب فرو رفتن يا غسل زيرا پيروان گيش صابئي نوزادان را هنگام تعميد در آب فرو مي بردند و بر اثر مرور زمان حرف عين از كلمه صابئي افتاده و به اين شكل مي بينيم در آمده است . همان محققين اروپائي مي گويند كه صابئين ( يحيي ) معروف به معمد ( تعميد دهنده ) را پيغمبر خود مي دانستند .
نويسنده كتاب تذكره الاولياء ميگويد : كه تمام فرقه ها از محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) استفاده مي كردند .
شيخ ابوالحسن خرقاني ميگويد : مسلمان و كافر در محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) حضور بهم ميرسانيدند و از خوان فضلش بهره مند مي شدند .
ما نمي دانيم كه آيا چون حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) يك عادف بوده ، اجازه ميداده كه دانشجويان غير مسلمان در محضر درس او حضور بهم رسانند يا اينكه چون داراي نظر عميم بوده و علم را براي همه مي خواسته موافقت مي كرده كه هر كس كه طالب علم است در محضر او درس بخواند ولو مسلمان نباشد .
آنچه مسلم است اين كه بين شاگردان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) عده اي بودند كه كيش صابئي داشتند و بعضي از محققين اروپائي كه نظريه شان در كتاب دائره المعارف اسلامي منعكس گرديده گفته اند كه ( جابر بن حيان ) از شاگردان معروف حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) داراي كيش صابئي بوده است .
دانشجويان صابئي كه درمحضر حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) حضور مي يافته اند افرادي با هوش بودند و براي تحصيل علم تن به زحمت مي دادند و همه آنها در علم پيشرفت كردند و محضر درس حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) براي صابئي ها دانشگاهي شد كه علم و فرهنگ صابئي را پايه گذاري كرد . وقتي تاريخ قوم صابئي را در دوره ماقبل حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) با دوره ما بعد آن ، مقايسه مي كنيم مي بينيم كه مانند مقايسه ظلمت با نور است .
قبل از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) صابئي ها يك قوم بدوي و عقب افتاده بودند كه اطلاعاتشان از حدود اطلاعات بدوي ها تجاوز نمي كرد . حتي آن دسته از صابئي ها كه موحد به شمار مي آمدند اطلاعاتشان بيش از قبائل صحرا نشين آن دوره نبود . اما بعد از دوره حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) قوم صائبي داراي فرهنگ شد ، و دانشمنداني برجسته در آن قوم بوجود آمدند كه در طب و فيزيك و شيمي و مهندسي شهرت جهاني پيدا كردند و امروز ما اسم آنها را در دائره المعارف ها مي خوانيم .
دانشكده حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) سبب شد كه قوم عقب افتاده صابئي مبدل به يك قوم متمدن شود و از آن جامعه متمدن دانشمندان و ادابائي برخيزند كه آثارشان مورد استفاده دنيا قرار بگيرد و نيز دانشكده حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) سبب گرديد كه قوم صابئي باقي بماند . قومي كه خود را نمي شناسد و از تاريخ خويش بدون اطلاع است . و مردان برجسته و فرهنگ نداشته كه شاخص آن قوم بشوند ، از بين مي رود . اما قومي كه تاريخ دارد و خود را مي شناسد و مرداني برجسته در دنيا شاخص او شده اند و فرهنگ دارد از بين نمي رود همانگونه كه صابئيان از بين نرفتند و هنوز موجوديت دارند . گر چه شماره آنها بقدر گذشته نيست اما هنوز قسمتي از آنها در همان منطقه كه در قديم محل سكونتشان بوده بسر مي برند .
شيخ ابوالحسن خرقاني هم مثل زمخشري و عطار نيشابوري ( و طبيعي است كه عطار بعد از شيخ ابوالحسن خرقاني آمد ) براي حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) خيلي قابل احترام است و او را پيشواي عارفان در دنياي اسلامي ميداند .
شيخ ابوالحسن خرقاني را مي توان يك محقق تاريخي هم دانست براي اينكه راجع بريشه عرفان تحقيق كرده و متوجه شده كه عرفان در گذشته يعني قبل از اسلام هم در شرق وجود داشته ولي نتوانسته ريشه هاي عرفان قبل از اسلام در ايران پيدا كند براي اينكه شيخ ابوالحسن خرقاني توجهي به كيش زردشتي نداشته است و براي پيدا كردن ريشه هاي عرفان در ايران قبل از اسلام بايستي كيش زردشتي را هم در نظر گرفت .
امروز ما مي دانيم عرفان قبل از اسلام در ايران داراي چند ريشه بوده و بين آنها دو ريشه بيش از ديگران اهميت داشته يكي عرفاني كه از كيش زردشتي منبعث شد و ديگري عرفاني كه از مكتب اسكندريه به ايران رسيد .
شيخ ابوالحسن خرقاني نتوانسته بوجود ريشه كيش زردشتي پي ببرد براي اينكه توجهي به آن كيش نداشته است در صورتي كه در نيمه دوم قرن چهارم و نيمه اول قرن پنجم هجري كه دوره زندگي شيخ خرقاني مي باشد در قسمت هائي از ايران مردم هنوز به زبان پهلوي ساساني صحبت مي كردند ولي دين اسلام داشتند و يك قسمت از كساني كه به زبان پهلوي صحبت مي كردند نزديك زادگاه شيخ بسر مي بردند و بعيد بوده كه شيخ خرقاني آنها را نديده و زبانشان را نشنيده باشد . او اديان يهودي و مسيحي را خوب مي شناخته اما از چگونگي كيش زردشتي بدون اطلاع بوده معهذا تحقيق او راجع به عرفان قبل از اسلام جالب توجه است .
تحقيقات وسيع دانشمندان شرق شناس فرانسوي از قرن هفدهم ميلادي تا امروز و ترجمه كتابهاي قديم هندي و در رأس آنها كتب ( ودا ) ثابت ميكند كه در ادوار باستاني بين ايران و هند ، يك رابطه فكري و فرهنگي وسيع وجود داشته و فرهنگ دو كشور تحت تأثير آن روابط قرار گرفته است .
از قرن هفدهم به بعد دانشمندان شرق شناس اروپائي مي دانستند كه دين زردشتي از انديشه هاي هندي هم مايه گرفته و بدون ترديد ، عرفان زردشتي به نسبت زياد از افكار هندي برخوردار شده ولي دين زردشتي غير از دين هندي است و ثنويت دين زردشتي با تثليث دين هندي فرق دارد . زردشت هر كس و از اهل هر جا كه بوده بعد از ادراك افكار هندي از تثليث هنديان پرهيز نموده و اساس دين خود را بر پايه ثنويت استوار كرده براي اينكه ميدانسته اساس دنيا بر اضداد گذاشته شده و همه چيز داراي دو قطب مثبت و منفي است .
اگر شيخ ابوالحسن خرقاني مي توانست ضمن مطالعه در عرفان در دوره قبل از اسلام و بين عرفان زردشتي و عرفان مكتب اسكندريه فرق بگذارد مي فهميد كه عرفان زردشتي از ثنويت مايه گرفته است اما عرفاني كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) پايه گذار آن شديك عرفان توحيدي است و اثري از دوگانگي و به طريق اولي سه گانگي در آن وجود ندارد و بدون اغراق ، عالي ترين انديشه بشري براي تزكيه و تكامل روح است و آنقدر عالي مي باشد كه نه در دوره حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مردم عادي بدان دست يافتند نه در دوره هاي بعد كه عرفان داراي مكتب هاي متعدد شد ، و پيوسته عرفاني كه پايه گذار آن حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) شد چيزي بود و هست مافوق منطقه دسترسي افراد عادي . عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) نه داراي نثليث هندي و مسيحي مي باشد نه داراي ثبويت زردشتي نه داراي مبالغه بعضي از عرفان دوره هاي بعد .
وقتي مكتب هاي عرفاني در دوره هاي بعد بوجود آمد برخي از بانيان آن مكتب ها در انديشه عرفاني طوري دچار مبالغه شدند كه متهم به كفر گرديدند و ديده شد كه بر اثر مبالغه آنان حتي بعضي از پيروانشان از آنها رو برگردانيدند و شطح و طامه در زندگي عرفاني بعضي از آنها به جائي رسيد كه خود را برابر با خداوند دانستند و بي جهت نبود كه زمخشري دانشمند معروف از آنها ( البته غير از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) و پيروانش ) نفرت داشت . شطح يعني حرفهاي بي پايه زدن وطامه يعني مافوق كون ومكان مي ديد '));">
و يكي از فضلاي اخير ايران به اسم مرتضي فرهنگ مي گفت از عرفان بعضي از عرفا جز سنگ بزرگ كه علامت نزدن باشد نديده ام ولي خود مرتضي فرهنگ هم داراي ذوق عرفاني بود و در بعضي از نوشته هايش از عرفان دفاع كرده است. اما عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) چون دور از مبالغه بوده و نه فقط از طرف عرفاي شيعه مذهب پيروي شده بلكه عده اي از عارفان كه اهل سنت و جماعت بودند درس عرفان را از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) آموختند و دويست سال بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در بغداد مركز خلفاي عباسي ، عارفان سني از عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) پيروي مي كردند در صورتي كه باني عرفان در اسلام بدست يكي از خلفاي عباسي به قتل رسيده بود .
عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) عبارت است از توكل به خداوند و احكام وي را به موقع اجرا گذاشتن بدون اينكه از امور دنيوي غفلت كنند و در نتيجه نظم زندگي خود را از بين ببرند :
عطار نيشابوري كه در تذكره الاولياء مي نويسد كه بايزيد بسطامي مدت سي سال در بيابانها براي ادارك حضور عرفاي بزرگ راه پيمود و رنج گرسنگي را تحمل كرد تا اينكه به حضور حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) رسيده متوجه نبود كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) ميل نداشت كه بايزيد بسطامي به كلي پشت پا به زندگي دنيوي بزند و مدت سي سال گرسنگي را تحمل نمايد .
اگر روايت رفتن بايزيد بسطامي نزد حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) صحت ميداشت باين عرفان آن مرد را مورد نكوهش قرار مي داد و به او مي گفت چرا مدت سي سال در بيابانها به سر بردي و وظيفه خود را نسبت به زن و فرزندان مهمل گذاشتي چون عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) با ترك دنيا موافق نيست و مي گويد هر كس بايد امور دنيوي خود را به موازات امور اخروي منظم نمايد .
در عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) بر خلاف آنچه بعد از او بانيان مكتب هاي متعدد عرفان گفتند مسئله رسيدن بخداوند وجود ندارد . حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) نمي گويند كه آدمي به خداوند خواهد رسيد مگر در حدود آنچه قرآن گفته است.
در قرآن گفته شده كه انسان از خداوند است و بسوي او رجعت خواهد كرد اما اين گفته به آن معني نيست كه انسان خدا خواهد شد . انسان كه مخلوق است پيوسته مخلوق خواهد ماند و هرگز خالق نخواهد گرديد ولي بعد از مرگ چون بسوي خدا رجعت مي نمايد به او نزديك تر خواهد گرديد .
بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) مكتب هاي عرفاني از ( انا لله و انا اليه راجعون ) اين طور نتيجه گرفتند :
آدمي كه بعد از مرگ به خدا مي پيوندد و خدا مي شود براي چه در زمان حيات خدا نشود ؟ از عقيده خدا شدن آدمي بعد از مرگ ، اين نظريه پيدا شد كه پس از مردن چون آدمي خدا شده زنده جاويد است و از همه چيز آگاه ، و اوضاع اين دنيا را به خوبي مي بيند و خويشاوندان را مشاهده مي كند و مي تواند مشكلات خويشاوندان را رفع نمايد عقيده به زنده ماندن انسان بعد از مرگ منحصر به مسلمين نيست و اين عقيده در تمام اديان قديمي وجود داشته است. ما نمي توانيم غير از دو كيش در گذشته ديني را پيدا كنيم كه در آن عقيده به زنده ماندن انسان بعد از مرگ وجود نداشته باشد . حتي پيروان ادياني كه بعد از مرگ ، جسد مرده را مي سوزانيدند و خاكستر وي را در رودخانه مي ريختند عقيده داشتند كه آن مرده در دنياي ديگر زنده است. فقط پيروان كيش مانوي و مذهب باطني كه فرقه اي از مذهب اسماعيلي بود ، مي گفتند كه انسان بعد از مرگ به كلي فاني ميشود و پيروان اين دو كيش به معاد عقيده نداشتند .
اما بعد از حسن صباح دعاة باطني متوجه شدند كه پيروان آنها بايستي به معاد و زندگي بعد از مرگ و دريافت پاداش يا كيفر ديدن در دنياي ديگر عقيده داشته باشند تا اينكه يك پليس باطني و وجداني با هر كس باشد و او را از ارتكاب كارهاي بد ممانعت نمايد . از اين رو كه بگذرند در تمام اديان براي اينكه پليس وجداني و باطني وجود داشته باشد نوعي از معاد را پذيرفته اند .
در بعضي از آنها مثل مصر قديم زندگي بعد از مرگ براي دريافت پاداش يا ديدن كيفر بلافاصله بعد از مرگ جسمي شروع مي شده است. در بعضي ديگر بين مرگ در اين دنيا ، و دريافت پاداش يا ديدن كيفر در دنياي ديگر فاصله اي وجود داشته يا دارد . حتي در طوايف وحشي هم عقيده به زندگي بعد از مرگ وجود دارد و افراد آن طوائف هم نمي توانند قبول كنند كه بعد از مرگ انسان ديگر زنده نباشد .
دكتر ( لاي وينك استون ) كاشف سرچشمه هاي رود نيل در قرن نوزدهم ميلادي كه شرح مفصل اكتشافات و سياحت نامه خود را به انجمن جغرافيائي پادشاهي انگلستان اهداء كرده در مدت متمادي سكونت در افريقاي مركزي در هر قبيله كه بسر برده متوجه شده كه مردم آن قبيله عقيده به زندگي اجداد مرده خود دارند و بعضي از آن قبايل نظريه و اراده اجداد را در امور زندگي خود مؤثر مي دانند و يك قسمت از جادوگران قبايل آفريقائي ، نظريه و تصميم اجداد را براي سياه پوستان تعيين ميكردند .
از آنچه ( لاي وينك استون ) در افريقاي مركزي ديد و شنيد و ديگران در مناطق ديگر مشاهده كردند اينطور فهميده مي شود كه هر قدر قبيله اي از لحاظ تمدن عقب تر باشد عقيده به زندگي بعد از مرگ در آن قوي تر است . اين بدان مفهوم نيست كه در اقوامي كه از تمدن پيشرفته برخوردارند عقيده به زندگي بعد از مرگ وجود ندشته باشد و امروز يك آمريكائي و يك فرانسوي هم معتقد به زندگي بعد از مرگ است ولي عقيده او با عقيده سياه پوست از قبايل آفريقاي مركزي در اين خصوص فرق دارد و آن سياه پوست معتقد مي باشد كه پس از مرگ زندگي او كوچكترين تفاوت با زندگي وي در اين دنيا نخواهد داشت . در صورتي كه يك آمريكائي يا فرانسوي فكر نمي كند كه در زندگي بعد از مرگ مثل اين دنيا غذا بخورد و لباس بپوشد و براي تماشاي فيلم به سينما برود . به همين جهت بعضي از متفكرين گفته اند كه زندگي بعد از مرگ از معتقدات فطري بشر مي باشد و گر چه از پديده هاي زيست شناسي و نظام وظائف الاعضا سرچشمه نگرفته كه مثل گرسنگي و تشنگي غير قابل اجتناب به نظر برسد .
معهذا چون عقيده به زندگي بعد از مرگ در قديم ترين دوره اي كه از روي آثار باستاني مي شناسيم وجود داشته و اين عقيده در طول ده ها و شايد صدها هزار سال ، از اسلاف باخلاف منتقل گرديده ، طوري استقرار يافته كه جزو فطريات آدمي گرديده و فقط كسي ممكن است كه عقيده به زندگي بعد از مرگ نداشته باشد كه هرگز در اجتماع زندگي نكرده ، افكار و عقايد يك جامعه وحشي يا متمدن به گوشش نخورده باشد .
اساس معاد در تمام مذاهبي كه عقيده به معاد دارد بر پايه همين عقيده فطري انسان به زندگي بعد از مرگ گذاشته شده است. هر مذهب كه عقيده به معاد داشته از اين عقيده فطري به نوعي براي ايجاد پليس وجداني و باطني بين مردم استفاده كرده است.
در مصر قديم اگر كسي چيزي را از ديگري بسرقت مي برد علاوه بر اينكه در اين دنيا طبق قوانين جاري مجازات مي شد در دنياي ( مغرب ) يعني دنياي ديگر پيوسته در تاريكي بسر ميبرد . و هرگز روشنائي خورشيد به او نمي تابيد و نمي توانست از نور چراغ هم استفاده نمايد . در مصر قديم تمام شهرها ( مثل امروز ) كنار رود نيل بود و تمام قبرستان ها در مغرب رود نيل قرار داشت و به همين جهت دنياي بعد از مرگ را دنياي مغرب مي خواندند . '));">
در مذهب زردشتي در دنياي ديگر آدمي بايستي از پل چنوند ( بروزن دربند - م ) عبور كند و اگر در اين دنيا مرتكب گناه شده باشد نمي تواند از پل عبور نمايد و سقوط مي كند .
مكتب هائي عرفاني در شرق از عقيده فطري و مذهبي مسلمين به زندگي بعد از مرگ استفاده كردند و براي پرورش روح پيروان خود يك زمينه مساعد ، و مي توان گفت كه يك جاده هموار يافتند . ضرورت نداشت كه آنها پرورش روح پيرامون خود را از درس مقدماتي شروع كنند و مدتي سعي نمايند تا اينكه به مريد بفهمانند كه آدمي بعد از مرگ زنده مي ماند و او را تشويق نمايند كه سعي كند در زندگي بعد از مرگ به عالي ترين مرتبه برسد . اين كار پايه اول عرفان بود اما عارفان از پايان قرن دوم هجري از اين مرتبه بالاتر رفتند و اساس عرفان را بر اين نهادن كه آدمي در همين دنيا به بالاترين مرتبه برسد و آنچه اين فكر را بوجود آورد همان عقيده به زندگي بعد از مرگ بود .
مي توانيم بگوئيم كه اگر مسلمين يا اقوام ديگر عقيده به زندگي بعد از مرگ نداشتند عرفان بوجود نمي آمد براي اينكه زمينه اي براي تولد نداشت ، عارفان گفتند اينك كه آدمي بدون ترديد بعد از مرگ زنده مي ماند و مرگ غير از تغيير كسوت ( تغيير لباس ) نيست چرا انسان در همين دنيا به اعلاترين مرتبه تكامل روحي نرسد و نود را به ملکوت نرساند و صبر کند تا اينکه بعد از مرگ به اعلاترين مرتبه تکامل برسد ؟ هدف نهائي در مكتب هاي متعدد عرفان اين بوده است كه انسان در زندگي همين دنيا ، خود را به ملكوت برساند و وقتي مفهوم عرفان را بشكافيم باين نتيجه مي رسيم كه هدف عرفان اين است كه انسان در همين دنيا و قبل از مرگ خود را به مرتبه خدائي برساند ولي در عرفان حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) اين موضوع وجود ندارد و او نگفته كه انسان بايد در همين زندگي دنيوي به مرحله خدائي برسد . اين عقيده مولود مكتب هاي عرفان بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) است و دو چيز اين عقيده را در مكاتب عرفاني بوجود آورد يكي اينكه آدمي بعد از مرگ زنده مي ماند و دوم وحدت وجود .
نظريه وحدت وجود كه بعد از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) يكي از دو پايه بزرگ مكتب هاي عرفاني در شرق شد بدون شك مبدأ شرقي دارد و از هند و ايران سرچشمه گرفته و آنگاه از شرق به اروپا رفته و در آنجا طرفداراني پيدا كرده است .
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) عقيده بوحدت وجود نداشت و مخلوق را غير از خالق ميدانست . آنها كه طرفدار وحدت وجود بودند مي گفتند بين خدا و آنچه بوجود آورده ، تفاوتي نيست مگر از حيث وجه يعني از لحاظ شكل و لباس و هر چه هست ، اعم از جامد و گياه و جاندار ، همان خدا است براي اينكه در آغاز جز خدا نبود و چون جهان آغاز و انجام ندارد اينك هم جز خدا ، وجود ندارد و چون غير از خدا موجود نبود و نيست خداوند ناگزير ، مصالح ساختمان جماد و گياه و جاندار را از خود برداشته است و لذا بين خداوند و آنچه آفريده از لحاظ ماهيت تفاوت وجود ندارد . در نيمه اول اين قرن در اروپا ( مترلينك ) بلژيكي يكي از طرفداران وحدت وجود يعني وحدت خالق و مخلوق بود '));">

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 22:55  توسط علی  | 

سخن با پدر و مادر

از ديدگاه اسلام، مقام و موقعيت پدر و مادر، بسيار والا و حقوق آنان بر فرزند، فراوان است. در اين ميان، چند و چون ارتباط با آنان، چنان اهميتي دارد که مي تواند مسير سعادت و شقاوت فرد را تغيير دهد. ارتباط با پدر و مادر، آميزه اي از ادب و احترام و فروتني است که از مهر و عطوفت سرچشمه مي گيرد و با قدرشناسي و سپاس بي منت همراه مي گردد.
آيات ذيل، ترسيمي زيبا و نکته آموز از اين ارتباط - به ويژه ارتباط گفتاري - است:
«و قضي ربک الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا، اما يبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و  لاتنهرهما و قل لهما قولا کريما. و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربياني صغيرا; و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را نپرستيد و به پدر و مادر ]خود[ احسان کنيد. اگر يکي از آن دو يا هر دو، در کنار تو به سالخوردگي رسيدند، به آنها ]حتي[ اف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخني شايسته بگو، و از سر مهرباني، بال فروتني بر آستان آنان بگستر و بگو: پروردگارا! آن دو را رحمت ومهر خود را ارزاني آنان دار چنان که مرا در خردي پروردند.»
برخي از نکته هاي برآمده از اين آيات، که آداب گفت وگو با پدر و مادر را باز مي نماياند، چنان است که مي آيد:
1- قرآن کريم، به منظور آسيب زدايي گفت وگو با پدر و مادر، در عبارتي کوتاه و پرمعنا، از «اف» گفتن به پدر و مادر نهي کرده است. واژه «اف» در لغت به معناي «چرک و آلودگي ناچيز» است اصل اين کلمه، از اين جا گرفته شده که هرگاه خاک يا خاکستر مختصري روي بدن يا لباس مي ريزد، انسان با فوت کردن، آن را دور مي سازد. صدايي که در اين هنگام از دهان بيرون مي آيد، شبيه صداي «اف» است. آنگاه اين واژه و  مشتقات آن، به معناي ابراز ناراحتي و تنفر، به ويژه از چيزهاي کوچک به کار رفته است.
بر اين اساس، هرگونه سخني که کمترين غبار ناراحتي و دل رنجي را بر دل پدر و مادر بنشاند، ممنوع است، خواه از نظر محتواي سخن و خواه به جهت چگونگي بيان آن.
2- فرياد زدن بر سر پدر و مادر و بلند نمودن صدا بالاتر از صداي آنان روا نيست: (ولاتنهرهما). امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايند:
«و لاترفع صوتک فوق اصواتهما»;
«و صدايت را از صداي آنها بلندتر مگردان».
3- رعايت ادب و احترام هنگام گفت وگو با پدر و مادر، حتي در صورت بروز برخوردي ناشايست از سوي آنان، از وظايف فرزندان است. آنان بايستي با سعه صدر و ناديده گرفتن رفتار و گفتار نامطلوب والدين، بزرگوارانه و با گفتاري سنجيده و توام با احترام و ادب، برخورد نمايند: «و قل لهما قولا کريما». امام صادق(ع)، نمونه اين گونه برخورد و مصداق اين آيه را چنين بيان نموده اند:
«ان ضرباک فقل لهما: غفرالله لکما»;
«]حتي[ اگر تو را کتک زدند، بگو: خداوند شما را ببخشايد».
بدين سان هنگام بروز اختلاف نظر با والدين نيز، لازم است از مخالفت صريح و تظاهر به نافرماني از آنان، اجتناب گردد.
4- ابراز فروتني در چند و چون سخن و گوش دادن به سخنان آنان، تواضع در نوع رفتار و حالات چهره وحتي تماس چشمي، از ديگر ابعاد ادب گفت وگو با پدر و مادر است: «و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه». بنابراين، ابراز سخنان مغرورانه و از سر تکبر، فضل فروشي و نوعي تکبر است و خلاف ادب.
قرآن کريم، نمونه زيبايي از اينگونه برخورد را در گفت وگوي حضرت ابراهيم(ع) با عموي بت پرست خود «آزر» بازگو کرده است، آنجا که با تعبير «يا ابت: عموجان» و با زباني نرم و آکنده از عطوفت و احترام و در عين حال، گفتاري سنجيده و منطقي، وي را به توحيد دعوت مي کند و برخورد خشن و گفتار زننده او را، با متانت و ادب پاسخ مي دهد، اين در حالي است که «آزر»، نه پدر واقعي، که صرفا در جايگاه پدر ابراهيم(ع) بود.

سخن با فرزند

روشن است که رعايت ادب، وظيفه متقابل طرفين گفت وگوست و آن سان که فرزند در برابر پدر و مادر موظف به رعايت آداب گفت وگوست، آنان نيز، بيشتر و پيشتر، چنين    وظيفه اي دارند، چرا که خود، مسوول «ادبآموزي» به فرزند مي باشند. از اين روي، در آموزه هاي ديني، بر رعايت ادب و صدا زدن فرزندان، تناسب چند و چون سخن با سطح فهم، عاطفه و دانش آنان و توجه و ارزش دادن به شخصيت و نظرهاي فرزندان در گفت وگوها - به عنوان نمونه - تاکيد مي شود.

سخن با همسر

ازدواج، بدون ارتباط اثربخش، نمي تواند شکوفا شود. زندگي بسياري از زوج ها، به دليل فقدان مهارت هاي ارتباطي لازم و بي توجهي به اصول و آداب گفت وگو، به رابطه اي موازي بدون صميميت و حتي مخرب مي انجامد، چه، هنگامي که ارتباط، ناکارامد يا متوقف مي شود، عشق به آزردگي و خشم تبديل مي گردد و در نتيجه، جر و بحث هاي فراوان، طعنه هاي خجل کننده، انتقادهاي پي درپي يا پناه بردن به سکوتي سرد را موجب مي شود که لذت و نشاط زندگي را از ميان مي برد و استعدادها را سرکوب مي سازد.
از اين روي، در آموزه هاي ديني، بر رعايت آداب گفت وگو و برقراري ارتباط موثر با همسر، بسيار تاکيد مي شود، هر چند به زحمت باشد و برخلاف طبع، چنان که امام صادق(ع) مي فرمايند:
«ان المر» يحتاج في منزله و عياله الي ثلاث خلال يتکلفها و ان لم يکن في طبعه ذلک: معاشره جميله...»;
«مرد براي اداره منزل وخانواده خود، به سه خصلت نياز دارد که اگر به طور طبيعي آنها را نداشته باشد، بايد خود را به تکلف در آنها وا دارد: خوش رفتاري،...».
ناگفته پيداست که ضرورت، چند و چون و آداب گفت وگو، در نخستين ديدارهاي دوران خواستگاري و نامزدي، مورد توجه مي باشد. چه، سخن گفتن، موجب افزايش شناخت نسبت به يکديگر و در نتيجه، تصميم گيري و برنامه ريزي صحيح مي گردد و سکوت و سخنان نابجا، باعث ايجاد بي علاقگي، کاهش اطمينان و نگراني از زندگي آينده.
اصول مذاکره و آداب گفت وگو با همسر، از سه زاويه، قابل طرح و بررسي است: چه بگوييم؟ چگونه بگوييم؟ چه زمان بگوييم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 22:54  توسط علی  | 

روایتی وارد شده است که اگر یک نفر به امام جماعت اقتدا کند هر رکعت از نماز آنان ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا کنند هر رکعتی ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بیشتر شوند ثواب نمازشان بیشتر می شود تا به ده نفر برسند و عده آنان که از ده گذشت اگر تمام آسمان ها کاغذ و دریاها مرکب و درختها قلم و جن و انس و ملائکه نویسنده شوند، نمی توانند ثواب یک رکعت آن رابنویسند.

 

 

 

حاضر نشدن به نماز جماعت از روی بی اعتنایی جایز نیست و سزاوار نیست که انسان بدون عذر نماز جماعت را ترک کند.

مستحب است انسان صبر کند که نماز را به جماعت بخواند. و نماز جماعت از نماز اول وقت که فرادا یعنی تنها خوانده شود، بهتر است . و نیز نماز جماعتی را که مختصر بخواند، از نماز فرادا که آن را طول بدهند، بهتر می باشد.

وقتی که جماعت بر پا می شود مستحب است کسی که نمازش را فرادا خوانده دوباره با جماعت بخواند و اگر بعد بفهمد که نماز اولش باطل بوده نماز دوم او کافی است .

اگر امام یا مأموم بخواهد نمازی را که به جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند، در صورتی که جماعت دوم و اشخاص آن غیر از اول باشد، اشکال ندارد.

کسی که در نماز وسواس دارد و فقط در صورتی که نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت می شود، باید نماز را با جماعت بخواند.

 

اگر انسان نداند نمازی را که امام می خواند نماز واجب یومیه است یا نماز مستحب نمی تواند به او اقتدا کند.

اگر امام در محراب باشد و کسی پشت سر او اقتدا نکرده باشد کسانی که دو طرف محراب ایستاده اند و به واسطه دیوار محراب امام را نمی بینند، نمی توانند اقتدا کنند، بلکه اگر کسی هم پشت سر امام اقتدا کرده باشد اقتدا کردن کسانی که دو طرف او ایستاده اند و به واسطه دیوار محراب امام رانمی بینند اشکال دارد، بلکه باطل است .

اگر به واسطه درازی صف اول ، کسانی که دو طرف صف ایستاده اند امام را نبینند می توانند اقتدا کنند و نیز اگر به واسطه درازی یکی از صف های دیگر، کسانی که دو طرف آن ایستاده اند، صف جلوی خود را نبینند، می توانند اقتدا نمایند.

اگر صف های جماعت تا در مسجد برسد کسی که مقابل در پشت صف ایستاده نمازش صحیح است ، و نیز نماز کسانی که پشت سر او اقتدا می کنند، صحیح می باشد ولی نماز کسانی که دو طرف او ایستاده اند و صف جلو را نمی بینند، اشکال دارد، بلکه باطل است .

کسی که پشت ستون ایستاده، اگر از طرف راست یا چپ به واسطه مأموم دیگر به امام متصل نباشد نمی تواند اقتدا کند. بلکه اگر از دو طرف هم متصل باشد، ولی از صف جلو حتی یک نفر را هم نبیند، جماعت او صحیح نیست .

جای ایستادن امام باید از جای مأموم بلتدتر نباشد ولی اگر مکان امام مقدار خیلی کمی بلندتر باشد، اشکال ندارد. و نیز اگر زمین سراشیب باشد و امام در طرفی که بلندتر است بایستد در صورتی که سراشیبی آن زیاد نباشد و طوری باشد که به آن زمین مسطح بگویند مانعی  ندارد.

اگر جای مأموم بلندتر از جای امام باشد در صورتی که بلندی به مقدار متعارف زمان قدیم باشد مثل آن که امام در صحن مسجد و مأموم در پشت بام بایستد اشکال ندارد، ولی اگر مثل ساختمان های چند طبقه این زمان باشد، جماعت اشکال دارد.

اگر بین کسانی که در یک صف ایستاده اند بچه ممیز یعنی بچه ای که خوب و بد را می فهمد فاصله شود، چنانچه ندانند نماز او باطل است ، می توانند اقتدا کنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 22:53  توسط علی  | 

احکام نماز و روزه در حال جنابت چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 0
ضعیفعالی 

س: اينجانب زمانى كه به سن تكليف رسيدم نسبت به احكام جنابت و حتى خود جنابت آگاهى نداشتم. حكم نماز و روزه‏ هايى كه در آن حال انجام داده‌ام چيست؟

ج) نمازهايى را كه در حال جنابت خوانده‌ايد بايد قضا نماييد و روزه ‏ها در صورتى كه جاهل به اصل جنابت بوده و اصلاً نمی ‏فهميده‌ايد جنابت چيست، صحيح است ولى اگر جنابت را می ‏دانسته و جاهل به وجوب غسل بوده‌ايد، بايد قضاى روزه ‏ها را بجا آوريد و اگر در ياد گرفتن مسأله كوتاهى نكرده باشيد كفاره ندارد والاّ بنابر احتياط واجب
كفاره هم دارد.


 


سایت مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 21:12  توسط علی  | 

   

اینجانب برای ارتقای سطح معلومات عزیزان  این مطالب را اماده خواندن کرد ه ام{{{ نظرات یادتان نرود }}}

 

 

 

احكام جنابت

سئوال 1_ چه چيزهايي باعث غسل جنابت مي شود؟

جواب ـ انسان با دو چيز جنب مي شود: 1_ جماع يعني نزديكي و مقاربت 2_ بيرون آمدن مني چه در خواب باشد  يا در بيداري، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بي شهوت، با اختيار باشد يا بي اختيار.

س 2_ اگر رطوبتي از انسان خارج شد در چه صورت حكم مني را دارد؟

ج ـ اگر رطوبتي از انسان خارج شود و نداند مني است يا بول و يا غير آن چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن بدن سست شود آن رطوبت حكم مني را دارد.

س 3_ اگر رطوبتي از انسان خارج شود و آثار سه گانه مني را نداشت چه حكمي دارد؟

ج ـ اگر هيچ يك از آن سه نشانه يا بعضي از آنها را نداشته باشد حكم مني ندارد.

س 4_ آيا وجود نشانهاي سه گانه در مورد شخص بيمار نيز بايد رعايت شود؟

ج ـ  در بيمار لازم نيست آن آب با جستن بيرون آمده باشد بلكه اگر با شهوت بيرون آيد و در موقع بيرون آمدن بدن سست شود در حكم مني است.

س 5_ اگر از مردي كه بيمار نيست آبي خارج شود كه يكي از سه نشانه اي را كه گفته شد نداشته باشد، چه وظيفه اي دارد؟

ج ـ  اگر يكي از نشانه هاي گفته شده را داشته باشد و نداند نشانه هاي ديگر را داشته يا نه چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب وضو داشته همان وضو كافي خواهد بود و اگر وضو نداشته فقط بايد وضو بگيرد و احتياط مستحب است كه غسل هم انجام دهد.

س 6_ چه چيزي بعد از بيرون آمدن مني مستحب است؟

ج ـ ‌مستحب است بول كند.

س 7_ اگر بعد از خروج مني بول نكند چه محذوري براي شخص پيش مي آيد؟

ج ـ اگر بول نكند بعد از غسل رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند مني است يا رطوبت ديگر حكم مني دارد.

س 8_ در چه صورتي انسان جنب مي شود و غسل بر او واجب مي گردد؟

ج ـ  اگر انسان جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود، در زن باشد يا در مرد در قبل باشد يا دبر ، بالغ باشد يا نابالغ اگر چه مني بيرون نيايد هر دو جنب مي شوند.

س 9_ وظيفه كسي كه شك دارد به اندازه ختنه گاه داخل شده يا نه چيست؟

ج ـ غسل بر او واجب نيست.

س 10_ اگر حيواني را وطي كند چه وظيفه اي متوجه اوست؟

ج ـ  اگر حيواني را  وطي كند يعني با او نزديكي نمايد و مني از او بيرون آيد غسل تنها كافي است.

س 11_ اگر بعد از  وطي مني بيرون نيايد چه وظيفه اي دارد؟

ج ـ  چنانچه پيش از وطي وضو داشته باشد غسل تنها كافي است و اگر وضو نداشته باشد بنا بر احتياط واجب بعد از غسل وضو نيز بگيرد.

س 12_ اگر مني از جاي خود حركت كند و بيرون نيايد چه تكليفي داريم؟

ج ـ اگر مني از جاي خود حركت كند و بيرون نيايد يا انسان شك كند مني از او بيرون آمده يا نه غسل بر او واجب نيست.

س 13_ كسي كه نمي تواند غسل كند چه وظيفه اي دارد؟

ج ـ كسي كه نمي تواند غسل كند ولي تيمم برايش ممكن است بعد از داخل شدن وقت نماز نيز مي تواند با همسر خود نزديكي كند.

س 14_ اگر در لباس خود مني ببيند و بداند از خود اوست چه وظيفه اي متوجه اوست؟

ج ـ اگر در لباس خود مني ببيند و بداند از خود اوست و براي آن غسل نكرده بايد غسل كند.

س 15_ نمازهايي كه بعد از بيرون آمدن مني خوانده چه حكمي دارد؟

ج ـ  تنها نمازهايي را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن آن مني خوانده قضا كند.

س 16_ حكم نمازهايي كه احتمال مي دهد بعد از بيرون آمدن مني خوانده چيست؟

ج ـ  لازم نيست قضا كند.

چيز هايي كه بر جنب حرام است

س 17_ چند چيز بر جنب حرام است؟

ج ـ برجنب پنج چيز حرام است.

س 18_ مورد اولي كه بر جنب حرام است چه مي باشد؟

ج ـ رساندن جايي از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا و همچنين اسم پيامبران امامان و حضرت زهرا سلام الله عليهم اجمعين بنا بر احتياط واجب.

س 19_ دومين موردي كه بر جنب حرام است كدام مي باشد؟

ج ـ رفتن در مسجد الحرام و مسجد پيامبر اگر چه از يك درب داخل و از درب ديگر خارج شود.

س 20_ مورد سومي كه بر جنب حرام است كدام مي باشد؟

ج ـ توقف در مساجد ديگر و همچنين حرم امامان ولي اگر از يك درب داخل و از درب ديگر خارج شود يا براي برداشتن چيزي برود اشكال ندارد.

س 21_ چهارمين موردي كه بر جنب حرام مي باشد كدام است؟

ج ـ داخل شدن در مسجد به قصد گذاشتن چيزي در آن بلكه بنا بر احتياط واجب گذاشتن چيزي درآن اگر چه بدون داخل شدن نيز باشد حرام است.

س 22_ پنجمين موردي كه بر جنب حرام مي باشد چيست؟

ج ـ خواندن سوره اي كه سجده واجب دارد.

س 23_ كدام سوره ها سجده واجب دارند؟

ج ـ 1_ سوره سي و دوم قرآن يعني سوره سجده 2_ سوره چهل و يكم يعني سوره فصلّت 3_ سوره پنجاه و سوم يعني سوره النّجم 4_ سوره نود و ششم يعني سوره العلق. بنا بر احتياط اگر يك حرف از اين چهار سوره را نيز بخواند حرام است.

چيز هايي كه بر جنب مكروه است

س 24_ چند چيز بر جنب مكروه است؟

ج ـ بر جنب نه چيز مكروه است.

س 25_ مورد اول و دوم كه بر جنب مكروه مي باشد كدام است؟

ج ـ خوردن و آشاميدن ولي اگر وضو بگيرد يا دستها را بشويد مكروه نيست.

س 26_ سومين موردي كه بر جنب مكروه است چيست؟

ج ـ خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايي كه سجده  واجب ندارد.

س 27_ موارد چهارم و پنجم كه بر جنب مكروه مي باشد، كدام است؟

ج ـ رساندن جايي از بدن به جلد، حاشيه و بين خطهاي قرآن (نيز) همراه داشتن قرآن.

س 28_ ششمين موردي كه بر جنب مكروه است كدام مي باشد؟

ج ـ خوابيدن ولي با وضو بگيرد يا به جهت نداشتن آب به جاي غسل تيمم كند مكروه نيست.

س 29_ سه مورد باقيمانده كه بر جنب مكروه مي باشد، كدام است؟

ج ـ خضاب كردن به حنا و مانند آن ـ ماليدن روغن به بدن ـ جماع كردن بعد از محتلم شدن (محتلم شدن يعني بيرون آمدن مني در خواب).

چند مسأله

س 30_ غسل جنابت چه حكمي دارد؟

ج ـ  غسل جنابت به خودي خود مستحب است ولي براي خواندن نماز و مانند آن واجب مي باشد.

س 31_ براي چه چيزهايي غسل جنابت لازم نيست؟

ج ـ براي نماز ميت سجده شكر و سجده هاي واجب قرآن غسل جنابت لازم نيست. اگر چه براي نماز ميت احتياط مستحب است.

س 32_ آيا نيت استحباب  يا وجوب براي غسل جنابت لازم نيست؟

ج ـ  لازم نيست در وقت غسل نيت كند كه غسل واجب يا مستحب مي كند بلكه اگر فقط به قصد قربت يعني انجام فرمان خدا غسل كند كافي است.

س 33_ حكم غسل كسي كه يقين كند وقت نماز شده و نيت غسل واجب كند بعدا ً معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده چيست؟

ج ـ غسل او صحيح است.

س 34_ غسل واجب يا مستحب را به چند صورت مي توان انجام داد؟

ج ـ به دو صورت 1_ ترتيبي 2_ ارتماسي.

غسل ترتيبي

س 35_ غسل ترتيبي را چگونه بايد انجام دهد؟

ج ـ در غسل ترتيبي بايد به نيت غسل اول سر و گردن بعد طرف راست بعد طرف چپ بدن را بشويد ولو به اينكه تمام بدن زير آب باشد كلاً زير آب دوش باشد و ابتدا به نيت غسل سر و گردن و بعد طرف راست و بعد طرف چپ تماماً شسته شود.

س 36_ اگر عمداًًًً يا از روي فراموشي يا بر اثر ندانستن مساله به ترتيب عمل نكند غسلش چه حكمي دارد؟

ج ـ چنانچه با مثل ظرف يا مشت آب غسل كرده باشد و ترتيب را رعايت نكرده باشد غسل او باطل است و چنانچه طرف چپ را مقدم داشته بنا بر احتياط مستحب دوباره غسل كند.

س 37_ عدم ترتيب در كجا بعيد نيست؟

ج ـ اگر زير باران يا دوش و مانند آن غسل كرده باشد عدم لزوم ترتيب بعيد نمي باشد گر چه احوط است.

 س 38_ناف و عورت را در غسل چگونه  بايد شست؟

ج ـ بنا بر احتياط نصف ناف و نصف عورت را بايد با طرف راست بدن و نصف ديگر را با طرف چپ بشويد. اگر چه بعيد نيست كفايت شستن كل ناف و كل عورت با احدالطرفين و بهتر است تمام ناف و عورت با هر دو طرف شسته شود.

س 39_ براي آنكه يقين هر سه قسمت يعني سر و گردن، طرف راست و طرف چپ كاملاً غسل داده شده چگونه بايد عمل كند؟

ج ـ هر قسمتي را كه مي شويد مقداري از قسمتهاي ديگر را نيز با آن قسمت بشويد بلكه بنا بر احتياط احوط مستحب است طرف راست گردن را با طرف راست بدن و طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن نيز بشويد.

س 40_ اگر بعد از غسل بفهمد جايي از بدن را نشسته اما نمي داند كدام قسمت است، چه وظيفه اي دارد؟

ج ـ دوباره غسل كند.

س 41_ اگر بعد از غسل بفهمد مقداري از بدن را نشسته چگونه بايد غسل را تكميل كند؟

ج ـ چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافي است و لازم نيست دوباره غسل كند و اگر از طرف راست باشد احتياط مستحب آن است كه بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف چپ را بشويد.

س 42_ اگر قسمت نشسته نشده از سر و گردن باشد چه حكمي متوجه اوست؟

ج ـ اگر از سر و گردن باشد بايد بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست و بعد طرف چپ را بشويد.

س 43_ اگر غسل به وسيله آب باران و دوش و مانند اينها باشد مقدار نشسته چه حكمي پيدا مي كند؟

ج ـ اگر غسل زير باران و دوش و مانند اينها باشد معلوم نيست شستن اعضاء بعدي لازم باشد.

س 44_ اگر پيش از تمام شدن غسل در شستن مقداري از طرف چپ شك كند چه تكليفي دارد؟

ج ـ شستن همان مقدار كافي است.

س 45_ اگر پيش از تمام شدن غسل در شستن مقداري از طرف راست شك كند چه وظيفه اي دارد؟

ج ـ بنا بر احتياط مستحب بعد از شستن آن مقدار طرف چپ را نيز بشويد.

س 46_ اگر در شستن مقداري از سر و گردن شك كند وظيفه اش چيست؟

ج ـ بنا بر احتياط مستحب بعد از شستن آن مقدار دوباره طرف راست و طرف چپ را بشويد.

غسل ارتماسي

س 47_ غسل ارتماسي را چگونه بايد انجام داد؟

ج ـ بايد آب در يك لحظه عرفي تمام بدن را بگيرد پس اگر به نيت غسل ارتماسي درآب فرو رود چنانچه پاي او روي زمين باشد بايدآن را از زمين بلند كند.

س 48_ در غسل ارتماسي چگونه بايد نيت نمود؟

ج ـ ‌لازم نيست هنگامي نيت كند كه مقداري از بدن بيرون آب باشد. بلكه اگر تمام بدن زير آب باشد مي تواند نيت كند.

س 49_ اگر بعد از غسل ارتماسي بفهمد به مقداري از بدن آب نرسيده چه وظيفه اي متوجه اوست؟

ج ـ اگر بعد از غسل ارتماسي بفهمد به مقداري از بدن آب نرسيده چه جاي آن را بداند يا نداند بنا بر احتياط واجب بايد دوباره غسل كند.

س 50_ اگر براي غسل ترتيبي وقت نداشت اما براي ارتماسي وقت داشت چه تكليفي دارد؟

ج ـ بايد غسل ارتماسي كند.

س 51_ چه كساني نمي توانند غسل ارتماسي كنند؟

ج ـ كسي كه روزه واجب گرفته يا براي حج و يا عمره احرام بسته است نمي تواند غسل ارتماسي كند ولي اگر از  روي فراموشي غسل كند صحيح است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 21:8  توسط علی  |